X
تبلیغات
رایتل

به انتظار عاشورا...

شنبه 10 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:56 ق.ظ

میخواستم در مورد علت نوشتن پست قبلی ام بنویسم که از خیرش گذشتم و مطلب دیگری مینویسم.


نمیدانم چرا هر وقت پای سخنان استاد پناهیان می نشینم مخصوصا بحث های مربوط به دوران انتظار وغیبت او احساس میکنم همین فردا نه ..ولی در همین هفته  آینده امام زمان ظهور میکند و باید آماده شویم .مثلا اگر قرار است وسیله ای برای خانه بخرم از خیرش میگذرم و با خودم میگویم الان چه زمانی برای فکر کردن به امور دنیوی است . 


و جالب تر این که وقتی از خصوصیات انسانهای شایسته در دوران غیبت سخن میگوید و نمونه هایی در همین زمان ما می آورد مثل سردار قاسم سلیمانی و سربازانش که زندگی شان را در کف دست گرفته اند و به جنگ  داعش رفته اند و یا شهید شاطری که چند سال پیش برای باز سازی خرابی های جنگ به جنوب لبنان رفته بود من که تا دیروز فکر میکردم با وجود منتظرانی مثل من چرا فرج حضرت صورت نمیگیرد به این نتیجه میرسم که با وجود بندگانی مانند آنها چرا خداوند امثال مرا آفریده است...شاید برای این که به همه ثابت کند موجوداتی هستند که در این دنیا به درد هیچ کس و هیچ چیز نمی خورند..... حتی به درد خودشان... و کارشان فقط خوردن است و خوابیدن و غر زدن ........


این را هم که مینویسم محض ریا ست و  علّتی ندارد جز این که قلمم را به رخ دیگران بکشم و این مطالب هر چند مرا متحوّل نکرد شاید برای دیگران مفید باشد .


چند روز پیش در صحبتهایشان داستان یکی از اصحاب امام حسین را نقل کردند که درقیبله ای  نزدیک کربلا زندگی میکرد و هر موقع خبر آمدن کاروانی را در آن حوالی می شنید به سرعت خودش را به آنها میرساند و سرو گوشی آب میداد . روزی یکی از کاروانیان از او میپرسدسالهاست که هر بار ما از این جا رد میشویم تو خودت را به ما میرسانی و پرس و جو میکنی علتش چیست؟

پاسخ میدهد: در زمان جوانی ام روزی در محضر رسول خدا بودم که نوه اش امام حسین وارد شدند. حضرت رسول بعد از تفقّد از ایشان فرمود :سالها بعد در سرزمینی به نام کربلا فرزندم حسین کشته میشود هر کس در آن زمان یاریش کند من شفاعتش را خواهم نمود .از آن زمان  تا کنون هر گاه صدای کاروانی را میشنوم خودم را به آنها میرسانم تا اگر کاروان حسین باشد یاریش نمایم .

این ماجرا گذشت تا سال شصت و یک هجری .....یک روز بعد از واقعه عاشورا... همان کاروان از آنجا میگذشت و خبر قیام امام و شهادت اورا شنیدند ...همان کس که از  آن پیر مرد علّت جست و جویش را سؤال نموده بود در کاروان بود و با خود گفت در بین اجساد بگردم ببینم اورا پیدا میکنم؟

و  با تعجب جنازه ی  اورا در چند قدمی محل شهادت امام یافت !!...


ابنجاست که با خودم میگویم چند نفر از ما اینگونه منتظر رسیدن امام زمانمان هستیم؟        


  

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد