X
تبلیغات
رایتل

بازار داغ شکنجه!

سه‌شنبه 19 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 09:15 ق.ظ

هفته پیش رفتیم بهارستان تا برای دخترم کفش بخریم.

چون جای پارک پیدا نکردیم قرار شد همسرم توی ماشین بنشیند تا ما برویم خرید کنیم.


وقتی وارد پاساژ شدم یک لحظه فکر کردم دارم وارد حرم امام رضا میشوم!

از شدت شلوغی نمی توانستم قدم از قدم بردارم و چون دست دخترم توی دستانم بود میترسیدم ازدحام جمعیت او را اذیت کند بنابراین از همان مغازه اول پاساژ یک جفت کفش برایش خریدم و برگشتیم توی ماشین واو را سپردم به پدرش و گفتم برگردند خانه تا من بتوانم دوری بزنم و خریدی بکنم.


راستش را بخواهید داشتم از تعجب شاخ در می آوردم هنوز آن جا را اینقدر شلوغ ندیده بودم.

البته نزدیک عید به هر یک از مراکز خرید  بروی همین است .در تهران که اینطور است در بقیه شهر ها نمی دانم؟

با خودم گفتم این که میگویند قدرت خرید مردم کم شده ...وضعیت اقتصادی نابسامان است...گرانی بیداد میکند...پس این ها که من میبینم که هستند؟....فرشته اند یا جن؟.... 


چند ساعتی طبقات مختلف را زیرو رو کردم و وقتی به خودم آمدم متوجه شدم شب شده ...و قتی از پاساژ بیرون آمدم آسمان تاریک تاریک بود وحتی با وجودی که در اکثر مغازه ها تلویزیون روشن بودمتوجه اذان هم نشده بودم با خودم گفتم بی خود نیست میگویند بازار محل رفت و آمد شیاطین است !!..راست میگویند....زمان از دست آدم در میرود....


 آنقدر خسته شده بودم که میخواستم کنارخیابان بنشینم.راستش را بخواهید یکی از زجر آور ترین کارهای دنیا برای من خرید کردن است.اگر بخواهند مرا شکنجه بدهند و اعتراف بگیرند باید نصفه روز مرا دریک بازار بچرخانند حتما اعتراف میکنم

نظرات (1)
سه‌شنبه 4 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 12:00 ق.ظ
سلام
سال نوتون مبارک
از یه خانوم همچین حرفی بعیده!!!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
خیلی هم بعید نیست.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد