X
تبلیغات
رایتل

امان از دست ما آدمها!!

پنج‌شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 10:16 ق.ظ

در همسایگی ما پیرمردی زندگی میکرد فرتوت و ناتوان.....کمرش خمیده بود وبه سختی سرش را بالا میگرفت...... هر روز کارش این بود که روی صندلی کوچکی مقابل بقالی سر کوچه آفتاب بگیرد و رفت وآمد مردم را ببیند وبا همسایه ها سلام علیک کند...

دلم برایش خیلی می سوخت و گاهی آینده خودم را در چهره او میدیدم....او هم حتما در جوانی شاداب و پر انرژی بوده و برای خودش برو بیایی داشته...... تنها در یک خانه بزرگ و قدیمی زندگی میکرد که معمولا رفت و آمدی در آن نمی شد و شبها چراغهایش خاموش بود ....

شاید فقط زمین آن خانه میلیاردها تومان می ارزید. با خودم میگفتم اگر وارثانی داشته باشد بعد از مرگش چه ثروتی به آنها میرسد ولی ظاهرا بی کس و کار است.ای کاش این خانه را وقف کار خیری کند تا لااقل بعد از مرگش به دردش بخورد......


یک هفته قبل از عید فوت کرد و اعلامیه اش را روی دیوار کوچه دیدم ...

از خودم خجالت کشیدم چون هوا که سرد شد مدتی بود به کوچه نمی آمد با خودم میگفتم حتما بیمار شده .....ای کاش زودتر دل از دنیا بکند و از این همه تنهایی و ناتوانی راحت شود!!!....


البته که از دعای گربه سیاه باران نمی بارد که اگر اینگونه بود اینهمه دچار کم آبی نبودیم!..

خلاصه بعد از مرگش بود که فهمیدیم نه تنها بی کس و کار نبوده بلکه فرزندان خیلی سرشناسی هم داشته !....


این را از روی دیوارهای خانه اش فهمیدیم چون تمام دیوارهای خانه بزرگ ودوبرش پر بود از بنرهای تسلیتی که افراد حقوقی و حقیقی مختلف برای فرزندانش فرستاده بودند و تا یک هفته کوچه ما پر بود از عطر تاج گلهای گران قیمتی! که برایشان آورده بودند.... 

بقیه مطلب را خودتان بنویسید و بخوانید..............

 

نظرات (1)
دوشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 10:16 ب.ظ
سلام
بزرگ ترین اشتباه ما ایرانی ها نادیده گرفتن افراد کهن سال و عدم استفاده از تجربیات ارزشمند آنهاست
فاصله های بسیار عمیقی که بین نسل های مختلف ایجاد گردید باعث شد جوان ها حوصله ی ریش سفید ها را نداشته باشند و نیز کهن سالان حرف جوانان را نفهمند
در این گیر و دار جوانان بیشتر از همه متضرر میشوند چون اولا با بی اعتنایی به تجربیات پیران دیر
دیر یا زود سرشان به سنگ میخورد و نیز خود را از دعای خیر و نفس گرم این سرد و گرم چشیده ها محروم میکنند
بزرگ ترین درس های زندگی ام را از پدر بزرگم آموختم که خدا وند رحمتش کند
هم اکنون هم با اشتیاق فراوانی که گهگاه موجب تعجب اطرافیان میشود پای صحبت ها ی هر پیرمرد یا پیرزنی مینشینم و با کمال ادب و احترام سراپا گوش میشوم تا هروقت که صحبت ادامه داشته باشد از شنیدن تجربیات آنان لذت میبرم
خداوند همه ی این بزرگواران را برای ما نگه دارد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا همین طور است
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد