X
تبلیغات
رایتل

به حق چیز های ندیده و نشنیده ...

پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 03:22 ب.ظ

امروز رفتم سر خیابان تا از عابر بانک پول بردارم .در حال انجام کارم بودم که یک خانم  بچه بغل نزدیکم شد و گفت ،پول لازم دارم  تا برای  بچه م شیر خشک بگیرم .

دستم را توی جیبم کردم و مقداری پول به او دادم  ،پس داد و گفت گدا نیستم ، گفتم خب من که شیر خشک ندارم ،به نظرم مرا شبیه گاو دیده بود ،شاید دو تا شاخ روی سرم بود که او فقط میدید ...  

گفتم  خب ، صبر کن بریم داروخانه برایت یک قوطی شیر خشک بگیرم ...

صبر کرد ،کارم که تمام شد دنبالم راه افتاد ... پرسیدم ،چه شیر خشکی به پسرت میدهی ،......گفت خارجی میدهم  ، گفتم : چرا ایرانی نمیدی ؟

گفت : به بچه م نمی سازه ،اسهال میگیره....و ادامه داد، اگه نخواستی ، به جاش برام قطره آهن و مولتی ویتامین بگیر .

گفتم :باشه . ..

وقتی به دارو خانه رسیدیم ، گفت : مولتی ویتامین و آهن خارجی بگیر .... گفتم : چرا ؟ ..... گفت : به بچه م نمیسازه ....

نه واقعا مثل این که روی سر من دو تا شاخ دیده بود ....البته اگر کمی دیگر صبر میکردم ، حتما دو تای دیگر از تعجب در می آوردم .

گفتم :تو که نداری مگه مجبوری ،خارجی بخری؟!!!

بعد هم همان پول را گذاشتم توی دستش و برگشتم ..... 

نمیدانم کارم درست بود یا نه  ،ولی هیچ چیز برایم غیر قابل تحمل تر از این نیست که کسی مرا اسکول فرض کند .

Image result for ‫اسکول‬‎


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد