ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
با چند نفر از خانم های مسجد محل تصمیم گرفتیم ماهی یک بار به دیدن خانواده یکی از شهدای محل برویم. محله ما پر از خانواده شهید است. مادران و همسران و فرزندان شهدای دفاع مقدس یا مدافعان حرم.، خانواده شهدا چشم و چراغ ما هستد.
هفته پیش به دیدار مادر شهیدی رفتیم که سه فرزندش در جنگ تحمیلی شهید شده بودند، در سنین شانزده،. هجده و نوزده سالگی در عرض چند سال! شهدای حسین جانی..
از او پرسیدیم چطور وقتی اولی شهید شد اجازه دادی دومی و سومی هم بروند؟ نترسیدی آن دو هم شهید بشوند؟
گفت نه در آن زمان وظیفه جوانها این بود که از کشور دفاع کنند. وقتی دو پسرم شهید شدند، سومی دیگر در این دنیا نبود و روحش در جبهه بود تا به او هم اجازه دادیم برود...
چقدر به شجاعت و قدرت این مادر غبطه میخوردم.
کشور ما با داشتن چنین مادران و جوانهای شجاعی هیچ وقت شکست نمیخورد و این را به برکت اسلام و نظام اسلامی داریم.