X
تبلیغات
رایتل

چقدر وابسته ایم ؟

دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:27 ق.ظ

چند وقت پیش در شبکه مستند از یکی از روستاهای دور افتاده و بی آب و علف در استان سیستان و بلوچستان برنامه ای نشان میداد که یکی از مشکلات آنها کمبود آب بود ...مردمانی سخت کوش و صبور و خونگرم که  اثر داغی کویر بر چهره هایشان مشخص بود ...

شاید کل جمعیت آنها بیش از صد نفر نمی شد،   یک زندگی کاملا بدوی داشتند  که هیچ اثری از تکنولوژی در آن دیده نمی شد .....

همیشه برایم این سوال مطرح بوده که چرا آدمهایی مثل آنها یا حتی کسانی که در شرایط سخت و توانفرسای قطب  و یا در دل جنگلهای استوایی زندگی میکنند تصمیم نمی گیرند به نزدیکترین شهر  یا کشور خوش آب و  هوا مهاجرت کنند ؟ . و اصلا دلیل این همه وابستگی و علقه آنها چیست ؟ 

در مقابل این جور انسانها هم کسانی هستند که در شرایط نسبتا خوبی زندگی میکنند و برای تنوع ، یا ماجراجویی ،و یا نارضایتی از کوچکترین مساله ای حاضرند چوب حراج به زندگیشان بزنند ، از نزدیکترین و صمیمی ترین آشنایان خود دل بکنند و خودشان را  آواره  شهر و یا حتی کشور دیگری کنند ، که مثلا دوست دارند پیشرفت کنند...، که مثلا قدرشان را در آنجا بیشتر میدانند .....که مثلا در آنجا آزادی بیشتری دارند ......که مثلا  به آسایش برسند و کسی به کارشان کار نداشته باشد ... .و هزاران دلیل  و توجیه دیگر .و جالب این که حاضرند در غربت صد ها مشکل دیگر را تحمل کنند.

البته که این برمیگردد به شخصیت آدم ها و طرز فکر و حتی علقه هایشان ....مثلا خود من نزدیک بیست سال است که  در تهران زندگی میکنم ولی هنوز دلم و ذهن و فکرم در زادگاهم ، بیدگل ، به سر میبرد و منتظر برگشتن به آنجا هستم و هیچ چیز تهران برایم  جذابیت ندارد .... و برعکس تمام لحظه لحظه هایی که در بیدگل می گذرانم برایم جذاب است ، با وجود  گرمای پنجاه درجه مردادماهش ، سرمای استخوان سوز بهمن  و بادهای سوزان و گرد و غبارهای اذیت کننده اش...

ولی ، راه رفتن در کوچه  پس کوچه های قدیمی و کاه گلی اش ، شنیدن صدای اذان از مناره های چند مسجد نزدیک به هم و تلاقی صدا ها باهم  ، گوش دادن به آواز یاکریم ها و گنجشک ها یش در یک صبح  زود و  دل انگیز بهاری در حالی که بر روی تختی در وسط حیاط خانه خواب و بیداری و راه رفتن ابرها را از زیر پلک هایت  دنبال میکنی . .... همه و همه اش برایش لذت بخش است .

  به قول همسرم ،  اگر روزی مجبور شوم در یک کشور غریب زندگی کنم با شنیدن اولین اذان استاد موذن زاده در اولین شب  ماه مبارک رمضان ، چمدانهایم را می بندم و برمی گردم ایران .

اینجاست که  باید گفت انسان واقعا موجود عجیب و ناشناخته و پیچیده ای ست .....

Image result for ‫مهاجرت‬‎


بزرگترین معلم عرفان .....

سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 08:12 ق.ظ

مدتی ست نه حوصله نوشتن دارم نه حال خواندن ....

فقط دارم ازدیدن بزرگ شدن پسرم لذت میبرم ...

وقتی دختر بزرگم به دنیا آمد ، شاغل بودم و اصلا بزرگ شدنش را متوجه نشدم ...به خودم که آمدم از آب و گل در آمده بود ، یادم نیست چگونه ایستاد ، کی راه افتاد و کی به حرف آمد ...

دومین دخترم  که به دنیا آمد ، موقع مدرسه رفتن دختر بزرگم بود ، به کلاس اول میرفت ، تمام هوش و حواسم  به او بود ،پا به پایش به مدرسه میرفتم و درس میخواندم ، به خودم که آمدم ، دختر کوچکم هم بزرگ شده بود و راه میرفت و صحبت میکرد ، آنقدر نفهمیدم چگونه بزرگ شدند که الان وقتی ، پسرم ، تازه اولین قدم های لرزانش را برمی دارد ، برایم تازگی دارد  ، ذوق میکنم ، تعجب میکنم ،....

تصمیم گرفتم که دیگر بزرگ شدن او را خوب ببینم تا فراموش نکنم ، شاید روزی صد دفعه زمین میخورد ولی باز بدون این که اندکی ناراحت شود ، دوباره دستش را به دیوار میگیرد و بلند میشود و راه می افتد ، انگار که از حرکت خسته نمیشود ، یک لحظه آرام نمیگیرد ، مدام در حال کشف و شهود است ، هیچ سوراخ سمبه ای در خانه نیست که نگشته باشد ، تمام کشوها و کابینت هایی که دستش میرسد ، روزی چند بار بیرون میریزد و میبیند ، خستگی ناپذیر  است ، خوشحال است و نگران هیچ چیز نیست .همه چیز برایش نشانه است و تازگی دارد ....نگاهش پر از سوال است ...به دنبال بهانه ای ست تا بخندد و ذوق کند....هر وقت اذیت شود گریه میکند ولی زود فراموش میکند ....دل و ذهنش پاک پاک است ...این خصوصیات همه کودکان است .،

هر وقت گرسنه باشد کنارم می آید و به من می فهماند که باید سیرش کنم  ، گاهی فکر میکنم ای کاش ما آدم بزرگها  هم به اندازه این کودکان خردسال سبک بال بودیم و به خدا توکل داشتیم و نگران هیچ چیز نبودیم ....

شاید برای همین ویژگیهای آنهاست که آقای بهجت فرموده اند کودکان بزرگترین معلم عرفان هستند .....

Image result for ‫بچه کنجکاو‬‎

تاوان سخت !

شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 09:12 ق.ظ

مدتی پیش، در تلگرام  عضو گروهی بودم که بعضی از اعضای آن به خودشان اجازه می دادند برخی مقدسات و اعتقادات را زیر سوال ببرند از  رفتار  پیامبر گرفته تا موضوع ولایت فقیه و نظام و حتی شهدا ....

مثلا  معتقد بودند مدافعان حرم افرادی هستند که  مغزشان را شست و شو داده اند  که  به جهاد میروند ....من به نوبه خودم  تا جایی که میتوانستم سعی کردم پاسخ آنها را بدهم ولی چندان تأثیری نداشت ، چون اصلا منطقی برای سخنانشان نداشتند ....

در گروه احساس فردی را داشتم که چپ و راست مورد ضرب و شتم  قرار میگیرد و بقیه او را تماشا میکنند ،  از کتک  خوردن  چندان اذیت نمی شدم  که از بی تفاوتی و سکوت بقیه افراد گروه ....

بنابراین مثل آدم های کم ظرفیت عمل کرده و گروه را ترک کردم ..

چند روز پیش که در تهران حادثه تروریستی رخ داد و افراد زیادی شهید شدند  ... دوست داشتم دوباره نظر آنها را در مورد مدافعین حرم بپرسم .... و ببینم  آیا سکوت بعضی ها شکسته شد یا نه ؟

بگذریم ...

شب بعد از حادثه در منزل یکی از اقوام افطار دعوت بودیم ... تحلیل و بررسی افراد مختلف نسبت به آن  جالب  و گاهی عجیب و غریب بود ، مثلا عزیزی معتقد بود این کار خود حکومت است تا نشان دهد توان مقابله با داعش را دارد ....دیگری میگفت این کار را عده ای  کرده اند  تا روحانی را خراب کنند که مدعی شده سایه جنگ را برداشته ... 

ولی در نهایت  همه به این نتیجه رسیدیم که هیچ چیز بهتر از امنیت نیست ..... و اگر قدر آن را ندانیم و نا سپاس باشیم  مطمئنا تاوان سختی خواهیم داد .




نرگس کلباسی....

سه‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 02:15 ق.ظ

ماه رمضان شد ....

و دوباره  برنامه ماه عسل و غبطه خوردن های من هم شروع شد ...

دیشب مهمان این برنامه خانم نرگس کلباسی بود،   نامی که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد ...، دختری که در نوجوانی به فاصله چهار سال پدر و مادرش را  که عاشقانه دوستشان داشت از دست میدهد و این  مساله نه تنها او را از پا در نمی آورد که در اوج جوانی تصمیم میگیرد با اندک سرمایه ای که دارد راهی یکی از مناطق بسیار محروم هند شود و سرپرستی پانصد کودک یتیم و بعضا معلول و ناتوان و یا نابینا را برعهده بگیرد به طوری که به واسطه محبتی که بین آنهاست ، او را مادر صدا میزنند .....

فکرش را بکنید من گاهی از تر و خشک کردن سه فرزندخودم خسته میشوم و این دختر با آن اراده پولادین ، این  همه کودک  را سرپرستی میکند ، آن هم در سن حدود بیست سالگی  که شاید بزرگترین چالش زندگی  افرادی امثال من در این سن فقط ازدواج باشد  ،....

گاهی با خودم فکر میکنم که خداوند به بعضی از بندگانش چه توان روحی و روانی  خارق العاده ای داده و چه آزمایشات  و ابتلائات عجیبی را برایشان رقم میزند و چه مسئولیتهای سنگینی بر دوششان میگذارد ... 

و افرادی مثل من فکر میکنیم با این نمازهای دست و پا شکسته و روزه های که جز تشنگی و گرسنگی برایمان اثری ندارد شاخ غول را می شکنیم ....

 در حالی که آنها چه زندگی های پر فراز و نشیبی دارند...و چقدر پر بار...

 ، ومن میترسم از این همه یکنواختی و روزمرگی و کم طاقتی و اراده ضعیف خودم ...

 و باز میترسم از این که شاید در آینده قرار است من  هم آزموده شوم ولی هنوز آمادگی  اش را پیدا نکرده باشم..

 و باز میترسم و از خدا میخواهم و دعا میکنم به ناتوانی من رحم کند که خودش میداند که  چه انسان ضعیف و کم ظرفیتی هستم... ... کسی  که در برابر کوچکترین درد و مشکل  ، به زمین و زمان بد میگوید و ناشکیبا میشود با انسانهایی از این دست اصلا قابل مقایسه نیستم ...

و اگر کفر نباشد میگویم: خدایا  در تعجبم  که با وجود چنین بندگانی چه لزومی به آفرینش  امثال من بود .....

Image result for ‫نرگس کلباسی‬‎



ادعای مسلمانی...

سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 10:11 ق.ظ

رسما یک کشور مسلمان هستیم و اسما  شیعه ولی قبول دار ید که هیچ کارمان به اسلام نمی خورد ...

ماه رمضان در پیش است و ایام امتحانات  مدارس،و دانشگاهها ... یکی نیست به این مسئولین محترم بگوید، مگر بچه های شما روزه نمی گیرند ، روزهای گرم و طولانی ، دهان روزه ، شب بیداریها یک طرف ، حالا امتحان هم اضافه شد ، اینکه زمان امتحانات را یک ماه عقب تر یا جلوتر می انداختید کار سختی نبود ...

برای ثبت نام کلاس والیبال برای دخترم به یک ورزشگاه مراجعه کردم پرسیدم در ایام ماه رمضان هم کلاس دایر است ، تغییری در ساعت برگزاری آن ایجاد نمیشود ، خندید و گفت نه ، یکی آن طرف تر گفت :کی روزه میگیره ؟

 از ایام انتخابات و تبلیغات طرفداران  کاندیداها که حاضر بودند از هر حرف و عملی برای جمع کردن رأی  و زیرآب زدنهای   خودشان هم که آبروی هر چه مسلمان و مسلمانی را بردند هم نگوییم بهتر است ...

در ایام عید وقتی برای سفر به عتبات به فرودگاه رفتیم ، این که چه تعداد ایرانی  به کشور های تایلند و ترکیه سفر میکردند و با چه قیافه های عجیب و غریبی ،از   همانها که دا یم از اوضاع اقتصادی و گرانی گله میکنند بماند ، در این فرودگاه بین المللی   با آن  بزرگی بعد از کلی گشتن یک نماز خانه تنگ و تاریک شش متری نه چندان تمیز  در انتهای یک سالن   پیدا کردیم تا نماز بخوانیم ....

مرا  به یاد سخن سید جمال الدین اسد آبادی انداخت با این مضمون  ،اسلام را در غرب و مسلمانان را در شرق دیدم ...

خلاصه این که فقط ادعای مسلمانی میکنیم و بس ..



Image result for ‫با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی‬‎

خود کرده را تدبیر نیست.....

یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 06:45 ق.ظ

بالاخره این انتخابات هم تمام شد ....خدا رو شکر اوضاع تا به اینجا آرام است ....سرو صدایی مبنی بر اعتراض به نتیجه به گوش نمیرسد....انتخابات پر هیاهویی بود ...

با اعلام نتایج ،  خیلی ها خوشحال شدند و خیلی ها ناراحت و حتی عصبانی و بعضی هم مثل من ، که از نتیجه مطمئن بودند  چندان  تغییری در حالشان دیده نشد .... 

البته برخی هم با وجود اینهمه نارضایتی و اعتراض  مردم به عملکرد دولت و  افشاگری ها در زمان تبلیغات  ، از این نتیجه  تعجب کردند..

برخی به او رأی دادند چون معتقد بودند چهار سال فرصت کمی ست برای قضاوت ، برخی  معتقد بودند در این چهار سال امتحانش را پس داده بود  و اوضاع باید تغییر کند وازمخالفینش بودند ....

تحلیل های برخی شنیدنی بود .....عده ای معتقدند که این نتیجه نشانه خستگی و نا امیدی مردم از نظام و انقلاب و یا حتی اعتراض به رهبری بود ، یعنی مخالفان رهبری به روحانی رأی دادند..... در حالی که صحبت های رئیس جمهور منتخب در پیام تبریک و تشکر از روش حکیمانه رهبری  ، شاید دهان  آنها را بست ، اگرچه بعضی معتقد بودند این هم  فقط. یک ژست سیاسی ست....

دوستی معتقد بود رأی نیاوردن رقیب  ، ناشی  از عملکرد نادرست و غلط حوزه و علما در بیدار کردن مردم و بصیرت بخشی آنها در شناخت حق از باطل  در سالهای بعد از انقلاب است  ، که به نظر من درست نیست ، مردم عقل دارند و میتوانند تحلیل کنند  ، این مسئله در زمان خلافت امیر المومنین و حتی قیام امام حسین هم بود که با وجود حجت خدا  و تبیین اوضاع ،  باز مردم از بصیرت سیاسی لازم برخوردار نبودند و راه را از بیراه تشخیص نمی دادندکه علت نپذیرفتن سخن حق را  ، امام حسین  در روز عاشورا ،پر شدن شکم مردم از حرام میدانستند....

البته نه این که خدای نکرده  ، قصد تشبیه داشته باشم ، پاسخ این منتقدان ، که همه چیز رابه گردن علما ی دینی می اندازند را دادم...

عزیزی ناراحت بود که چرا رهبری نظرش را به طور واضح ابراز نمیکند تا تکلیف مردم مشخص شود ...

 فکرش را بکنید اگر رهبری اعلام  میکرد و همین نتایج به دست می آمد ، دیگر نه  در بین مردم و نه  پیش  فرد منتخب  جایگاهی برایش باقی نمی ماند .

خلاصه این که دنیا دو روز است و همه چیزش ناپایدار و گذرا .

فقط امیدوارم طرفداران دو آتیشه این رئیس جمهور هم مانند رئیس جمهور قبلی بعد از پایان دوره دوم از منتقدان و مخالفان سرسختش نشو ند  ....


Image result for ‫خود کرده را تدبیر نیست‬‎




بی سیاست های حسود 2.

سه‌شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 10:45 ق.ظ

به نظر من هر کس بخواهد مردم ایران را از نظر سیاسی ، اجتماعی و حتی فرهنگی بشناسد باید در ایام  تبلیغات برای انتخابات ریاست جمهوری از طریق شبکه های اجتماعی و رسانه های مختلف  اخبار ایران را دنبال  کند...

این که هر کس به چه فردی رای میدهد و یا از چه حزب  و گروهی حمایت میکند مهم نیست ...مهم شور و حال مردم و اطلاعات درست و غلطی ست که بین افراد رد و بدل میشود ، همه خودشان میشوند یک پا منتقد و  تحلیلگر و کارشناس در تمام مسائل اقتصادی و سیاسی ....

یک عده ای هم در این میان هستند که هیچ کس نمی فهمد حرف حسابشان چیست ؟ از همه انتقاد میکنند ، به همه بد و بیراه میگویند ، نسبت به نظر همه مخالف هستند و در کل خودشان هم نمی دانند عقیده شان چیست و کدام طرفی اند ، مخالف نظام اند یا رهبری ، طرفدار اسراییل اند یا آمریکا ، وطن پرستند یا وطن فروش ، خلاصه هم خودشان گیج اند هم باعث گیجی بقیه میشوند .

به نظرم باید به اینها گفت بی سیاست های حسود چون جز خودشان هیچ کس را قبول ندارند و اصولا هیچ اعتقادی هم به انتخابات ندارند ، و هر حزب و گروهی هم که پیروز شود از نظر آنها فرقی نمیکند چون در هر حال معتقدند تقلب شده است .

جالب این که نه تنها جرات و اعتماد به نفس کافی برای کاندید شدن ندارند بلکه هیچ تخصص و سابقه کار اجرایی درست و حسابی هم ندارند ...

و جالبتر این که خودشان را  ازهمه باهوش تر و با سیاست تر میدانند و همه نامزدها را دروغگو و دزد میدانند ، یکی نیست به اینها بگوید امثال شما که خوب و پاک هستید حاضر نیستید کاندید شوید اگر این افراد تشنه قدرت و مقام و ثروت و یا احیانا خدمت هم به صحنه نیایند که مملکت روی هوا  میرود ، یا به دست امثال داعش و آمریکا نابود میشود .....پس تکلیف ما چیست ؟

Image result for ‫انتخابات‬‎

سرگردان در خم یک کوچه !

پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 11:04 ب.ظ

چند روز پیش عید مبعث بود و من دوباره به یاد سخن استادی افتادم که میگفت همه ما انسانها مانند پیامبران  برای انجام رسالتی به دنیا می آییم و یک روز در عمرمان مبعوث میشویم و دعا کنید  آن روز را درک کنید  ولی متاسفانه خیلی از ما متوجه آن روز نمی شویم ....و میگفت ، معمولا در سن چهل سالگی این نقطه عطف اتفاق می افتد .... 

من هم که دارم به چهل سالگی نزدیک میشوم دا یم در این فکرم که آیا بالاخره خواهم فهمید که برای چه هدفی  به دنیا آمده ام یا نه ؟ شب مبعث هم  ناراحت بودم  از این که چرا هنوز نفهمیده ام  برای انجام  چه رسالتی به دنیا آمده ام  .... 

این گذشت تا روز بعد ... پس  از مدتها دندان درد ، از درد بیقرار شدم... چشمتان روز بد نبیند ، رفتم دندان پزشکی و شد آنچه نباید بشود... ، خانم دندانپزشک یک ساعت و نیم تلاش کرد تا بالاخره با کلی زحمت دندان عقل پوسیده مرا در آورد ....

 لثه  و حتی گوشه لبم را هم  پاره کرد .... و من که انگار عقلم را  هم با دندان عقلم  در آورده بودند آمدم خانه و تمام فشار درد و  ضعف ناشی از آن را بر سر اعضای خانواده خالی کردم و آنها مخصوصا همسر صبورم کیسه بوکس من شدند....

 بعد از چند ساعت وقتی به خودم آمدم تازه فهمیدم که هنوز خیلی کوچکتر از آن هستم که خداوند رسالتی را به دوش من بگذارد .... من که هنوز نمیتوانم رفتار و احساساتم را به خوبی کنترل  کنم و با یک دندان درد ساده اینگونه از کوره در میروم چگونه میتوانم دردهای بزرگ را تحمل کنم ..

 ...شاید سنم نزدیک چهل سال باشد ولی عقلم تا کامل شدن خیلی فاصله دارد... بر عکس بعضی ها که  در خیلی کمتر از  این  سن ، هفت شهر عشق را گردیده اند من هنوز اندر خم یک کوچه ام .....

Image result for ‫سرگردان و تنها در خم یک کوچه‬‎

جواب دندان شکن ..

چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:17 ب.ظ

این روز ها بازار  صحبت از انتخابات داغ است .دیروز کلیپی از طنز «دکتر سلام »در مورد انتخابات  به اتفاق دخترم می دیدیم  که خیلی جالب بود ...... هر کور و کچلی رفته بود برای ثبت نام ..... 

دخترم گفت خب چرا بابا نرفته ثبت نام کنه .....گفتم هشتاد درصد این آدم هایی که رفته اند یا عقلشان باقی بوده یا برای مزاح و مسخره کردن رفته اند و یا اعتماد به نفس کاذب بیش از حد دارند که به خودشان اجازه  داده اند که ثبت نام کنند ....بیست درصد بقیه هم شاید برای شهرت و مقام و کسب قدرت و یک درصد هم برای اینکه احساس مسئولیت میکنند .

پدر تو خوشبختانه جزء هیچ کدام از این گروهها نیست . تازه  چه کسی به او رأی میدهد نمونه اش خود من عمرا به او رای بدهم .الان که یک شغل معمولی دارد اینقدر سرش شلوغ است که  روزی چند ساعت بیشتر زیارتش نمیکنیم  اگر رئیس جمهور شود حتما  برای ملاقاتش باید وقت  قبلی بگیریم .....

دخترم گفت اتفاقا آن  موقع  بیشتر  او را میبینیم .....مثلا  در تلویزیون ، اینترنت ، شبکه های اجتماعی .  

دیگه جوابی نداشتم .... شاید چهار سال بعد دسته جمعی رفتیم برای ثبت نام .

ولی دور از شوخی برایم جالب است که  در کشور ما برای ثبت نام در هر آزمون درپیتی هزار ضوابط و شرایط اعم از شرایط سنی و میزان تحصیلات و سابقه کار  قرار میدهند  ولی  هر ننه قمری به خودش اجازه میدهد تا برای ریاست جمهوری ثبت نام کند ...

یعنی واقعا  پست ریاست جمهوری از رانندگی  کردن مسئولیت کمتری  دارد که حتی شرایط سنی هم  در آن مطرح نیست !

بهترین عید عمرم .....

سه‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:36 ق.ظ

به جرات میتوانم بگویم امسال بهترین و زیباترین عیدی بود که پشت سر گذاشتم ... به طور کلی،من ایام عید را خیلی،دوست نداشتم چون خیلی تکراری  بود و به بطالت می گذشت ، به مهمانی و خاله بازی و پر خوری ....ولی امسال چیز دیگری بود ...

امسال توفیق حاصل شد و روز اول عید را در جوار حرم  با شکوه امیر المومنین بودیم و روزهای بعد به کربلا و سامرا و کاظمین مشرف شدیم .....

احساس میکردم  روز اول عید به زیارت و دست بوس مهربان ترین و محترمترین و آقاترین پدر دنیا  برای تبریک سال نو رفته ام و باید با ارزش ترین عیدی عمرم را بگیرم  و خواستم هر آنچه باید ، برای خودم و دیگران  ...

حتما همه شما  این تجربه را داشته اید ، وقتی در حرم و صحن و سرای ملکوتی هر کدام از ائمه هستیم ، روحمان به پرواز در می آید ، احساس سبکی میکنیم ، انگار همه غم های دنیا از روی دلمان برداشته میشود ، دوست داری  فقط  و فقط  درد دل کنی ، دلت میخواهد برای همه دعا کنی ، حتی کسانی که از دستشان ناراحتی ، دلت صاف صاف میشود ، این خاصیت مکانهای مقدس ست ، جایی که فرشتگان دا یم در رفت و آمدند و شیاطین جرات ورود به آنجا را ندارند .

نمی خواهیبیرون بیایی ...دلت میخواهد زمان کش بیاید  ، وقتی بیرون میایی ،شاد شادی ، حتی اگر در تمام مدتی که آنجا بوده ای به پهنای صورت اشک ریخته باشی ، انگار باطری وجودت شارژ شارژ شده ، صد در صد .این خاصیت زیارت انسانهای کامل ست ...

بر خلاف هر سال ،عید که تمام شد دلم گرفت ولی حرف های زیادی  از  این سفر برای گفتن  دارم که باید بنویسم ...

آرزو  میکنم همه ، حتی کسانی که دلشان نمی خواهد و هنوز احساس نیاز نکرده اند ، یکبار چنین سفری را تجربه کنند .




( تعداد کل: 171 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>