X
تبلیغات
رایتل

جواب دندان شکن ..

چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:17 ب.ظ

این روز ها بازار  صحبت از انتخابات داغ است .دیروز کلیپی از طنز «دکتر سلام »در مورد انتخابات  به اتفاق دخترم می دیدیم  که خیلی جالب بود ...... هر کور و کچلی رفته بود برای ثبت نام ..... 

دخترم گفت خب چرا بابا نرفته ثبت نام کنه .....گفتم هشتاد درصد این آدم هایی که رفته اند یا عقلشان باقی بوده یا برای مزاح و مسخره کردن رفته اند و یا اعتماد به نفس کاذب بیش از حد دارند که به خودشان اجازه  داده اند که ثبت نام کنند ....بیست درصد بقیه هم شاید برای شهرت و مقام و کسب قدرت و یک درصد هم برای اینکه احساس مسئولیت میکنند .

پدر تو خوشبختانه جزء هیچ کدام از این گروهها نیست . تازه  چه کسی به او رأی میدهد نمونه اش خود من عمرا به او رای بدهم .الان که یک شغل معمولی دارد اینقدر سرش شلوغ است که  روزی چند ساعت بیشتر زیارتش نمیکنیم  اگر رئیس جمهور شود حتما  برای ملاقاتش باید وقت  قبلی بگیریم .....

دخترم گفت اتفاقا آن  موقع  بیشتر  او را میبینیم .....مثلا  در تلویزیون ، اینترنت ، شبکه های اجتماعی .  

دیگه جوابی نداشتم .... شاید چهار سال بعد دسته جمعی رفتیم برای ثبت نام .

ولی دور از شوخی برایم جالب است که  در کشور ما برای ثبت نام در هر آزمون درپیتی هزار ضوابط و شرایط اعم از شرایط سنی و میزان تحصیلات و سابقه کار  قرار میدهند  ولی  هر ننه قمری به خودش اجازه میدهد تا برای ریاست جمهوری ثبت نام کند ...

یعنی واقعا  پست ریاست جمهوری از رانندگی  کردن مسئولیت کمتری  دارد که حتی شرایط سنی هم  در آن مطرح نیست !

بهترین عید عمرم .....

سه‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:36 ق.ظ

به جرات میتوانم بگویم امسال بهترین و زیباترین عیدی بود که پشت سر گذاشتم ... به طور کلی،من ایام عید را خیلی،دوست نداشتم چون خیلی تکراری  بود و به بطالت می گذشت ، به مهمانی و خاله بازی و پر خوری ....ولی امسال چیز دیگری بود ...

امسال توفیق حاصل شد و روز اول عید را در جوار حرم  با شکوه امیر المومنین بودیم و روزهای بعد به کربلا و سامرا و کاظمین مشرف شدیم .....

احساس میکردم  روز اول عید به زیارت و دست بوس مهربان ترین و محترمترین و آقاترین پدر دنیا  برای تبریک سال نو رفته ام و باید با ارزش ترین عیدی عمرم را بگیرم  و خواستم هر آنچه باید ، برای خودم و دیگران  ...

حتما همه شما  این تجربه را داشته اید ، وقتی در حرم و صحن و سرای ملکوتی هر کدام از ائمه هستیم ، روحمان به پرواز در می آید ، احساس سبکی میکنیم ، انگار همه غم های دنیا از روی دلمان برداشته میشود ، دوست داری  فقط  و فقط  درد دل کنی ، دلت میخواهد برای همه دعا کنی ، حتی کسانی که از دستشان ناراحتی ، دلت صاف صاف میشود ، این خاصیت مکانهای مقدس ست ، جایی که فرشتگان دا یم در رفت و آمدند و شیاطین جرات ورود به آنجا را ندارند .

نمی خواهیبیرون بیایی ...دلت میخواهد زمان کش بیاید  ، وقتی بیرون میایی ،شاد شادی ، حتی اگر در تمام مدتی که آنجا بوده ای به پهنای صورت اشک ریخته باشی ، انگار باطری وجودت شارژ شارژ شده ، صد در صد .این خاصیت زیارت انسانهای کامل ست ...

بر خلاف هر سال ،عید که تمام شد دلم گرفت ولی حرف های زیادی  از  این سفر برای گفتن  دارم که باید بنویسم ...

آرزو  میکنم همه ، حتی کسانی که دلشان نمی خواهد و هنوز احساس نیاز نکرده اند ، یکبار چنین سفری را تجربه کنند .




بخریم یا نخریم...

چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 07:36 ق.ظ

نزدیک عید است و بازار خرید داغ .

گاهی  واقعا نمیدانی جنس و کالای ایرانی بخری یا خارجی.

توهین به تولید کننده های ایرانی  یا سوء تبلیغ نباشد ولی من به شخصه بیشتر مواقع که جنس ایرانی خریدم بعد از مدتی پشیمان شدم .... نمیدانم چرا ما ایرانیها اصولا دوست داریم از کار بزنیم و کم  بذاریم و این را زرنگی میدانیم ، یکی میگفت  نود درصد ما ایرانیها دزدیم .... ببخشید لطفا به خودتان نگیریدشما  جزء آن ده  درصدید.

 لباس  ایرانی می خریم ، بعد از یک بار شستن  ،رنگ و سایز لباس که طبیعی ست  گاهی شکلش هم عوض میشود  مثلا شلوار خریدی بعد از شستن  بلوز میشود .

یا نمونه اش من چند وقت پیش از همین ظروف نچسبی که دا یم در برنامه آشپزی تبلیغ میکنند خریدم  ،اولین باری که شستم ، آنقدر لبه ماهیتابه تیز بود که دستم برید ....یا چاقو می خری ،نمی برد ...قاشق چنگال استیل می خری بعد از چند بار شستن ، زنگ میزند .....

بعد دا یم سفارش میکنند جنس ایرانی بخرید و به تولید ملی کمک کنید .این موضوع در مورد کارهای خدماتی ما هم صدق میکند .پزشکانمان کم کاری میکنند....معلمانمان حوصله و اعصاب ندارند....مهندسینمان بی دقتی میکنند....فروشندگانمان کم فروشی یا گرانفروشی میکنند....تحصیل کردگانمان  کار کردن را عار میدانند...کارگرانمان حال کار کردن ندارند.. و مدیران فقط به دنبال پر کردن جیبشان هستند ...خلاصه هر کسی به هر نحوی سر دیگری کلاه میگذارد و همه تقصیرها را به گردن مسءولین و دولت و حکومت می اندازیم ...و اگر در این میان چهار نفر آدم دلسوز و متعهد باشد از کرده خود پشیمان میشود .چون ظاهرا  او فقط ضرر میکند.

ژاپنی ها ضرب المثل جالبی دارند....

به خاطر میخی نعلی افتاد 

به خاطر نعلی اسبی افتاد 

به خاطر اسبی سواری افتاد 

به خاطر سواری جنگی شکست خورد .

به خاطر شکستی مملکتی نابود شد 

و همه اینها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود .


 Image result for ‫میخ کوبیدن بر نعل‬‎



ای کاش وسواس داشتم .

دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 09:00 ق.ظ

وسواس بیماری بسیار بدی ست بیشتر از آنکه خود شخص اذیت شود اطرافیان آدم وسواسی معذب هستند .....

جالب این است که اگر شخص وسواسی بپذیرد که بیمار است و به روانپزشک مراجعه کند، به مرور ،و البته با همکاری خانواده اش به خوبی درمان میشود ...ولی متاسفانه اکثر آدم های مبتلا به وسواس نه خودشان قبول میکنند که بیمار هستند نه خانواده هایشان  همکاری لازم برای درمان را دارند و این باعث بدتر شدن و پیشرفت بیماری آنها میشود ...

و بعضی ها هم مثل من از آن طرف بوم  می افتند .

 هر سال نزدیک عید که میشود آرزو میکنم ای کاش وسواس داشتم و در طول سال  آنقدر بشور بساب میکردم که نزدیک عید مجبور نبودم این قدر خسته شوم و کار یک ساله را در عرض چند هفته  انجام دهم . اصولا خانمهایی که همیشه تمیز و مرتب  هستند نیازی به خانه تکانی ندارند... 

 فکر میکنم این قضیه در مورد مسایل روحانی هم صدق میکند و ادمهای وسواسی  این حدیث پیامبر که «گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است»  را به خوبی متوجه میشوند.

ببخشید خیلی تند و مختصر مفید نوشتم ،چون هنوز خیلی کارهایم باقیمانده ....سال خوبی داشته باشید.

Image result for ‫وسواس‬‎



آرزوی مرگ....

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:22 ق.ظ

 مدتی بود که دختر کوچکم به من میگفت  دوست دارد بمیرد .... من خیلی نگران شدم و فکر کردم از چیزی ناراحت شده و در فشار است و یا به افسردگی حاد مبتلا شده  .... وقتی علتش را پرسیدم متوجه شدم در  یکی از برنامه های تلویزیون  در مورد ویژگی های بهشت گفته شده و این که  انسانهای خوب بعد از مرگ به بهشت میروند و از آنجایی که  دختر کوچولوی من فوق العاده احساساتی و عاشق طبیعت و گل و بلبل است دا یم آرزوی مرگ میکرد ..... این که چطور مسأله را حل کردم بماند ... 

 در زمانه ای زندگی میکنیم که همه از هر طرف مورد هجوم و بمباران اطلاعاتی قرار گرفته ایم ، این موضوع، اگرچه مزایایی دارد ، معایب بزرگی هم دارد مخصوصا برای بچه هایمان .....مطالب زیادی را زودتر از سنشان می آموزند که گاهی درک و هضم آن برایشان خیلی سخت است مخصوصا در زمینه اعتقادی .... و این کار تربیت را بسیار سخت تر میکند .

چند سال پیش،  در یکی از مراکز قرآنی ،دوره مربیگری حفظ قرآن  به کودکان  را گذراندم و در همان مرکز مشغول کار شدم  ....یک ترم گذشت و من اصلا از نظر روحی حالم خوش نبود ....این که می دیدم بچه های چهار ، پنج ساله  ،چقدر با سختی و اصرار و فشار والدینشان قرآن را حفظ میکنند  ....و سخت تر این که معنی و مفاهیم  نیز برایشان گفته میشد ، آن هم جزء سی که بیشتر در مورد قبر و قیامت و بهشت و جهنم است مرا عذاب میداد .... و دایم با خودم می گفتم چه لزومی دارد که بچه هایی در این سن  که باید دنبال بازی و شادی باشند این آیات مشکل  را حفظ کنند یا مفاهیم آن را  بدانند در حالی که  خیلی از والدینشان هنوز این آیات را حفظ نیستند و حتی نمیتوانند به سوالات آنها در این زمینه ها پاسخ درستی بدهند.... و این بود که کلا کار در آن مرکز را کنار گذاشتم .

شاید برای آموزش و  استفاده از نورانیت قرآن راههای بهتری وجود داشته باشد .

ولی  این که چقدر این نظر درست است  ،نمیدانم ....



Image result for ‫بهشت‬‎

ساده لوحی تا کجا...

سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 08:09 ق.ظ
یک بار جشن نیمه شعبان بود و ما در خیابان شاهد شور و نشاط خود جوش مردم ....

عزیزی گفت : به این جشن میگویند ، که مردم خودشان از جان و دل مایه میگذارند نه جشن های انقلاب و امثالهم که به زور مردم را به خیابان می کشانند .....انقلاب کردیم فقط یک مشت دشمن برای خودمان تراشیدیم ....

گفتم :چقدر ما آدم ها گاهی بی انصاف میشویم ... به نظر شما اگر انقلاب نمی شد ، الان خبری از این جشن ها و مراسمهای مذهبی بود ؟ با آن روندی که پهلوی در پیش گرفته بود امروز دیگر از  اسلام و مذهب چیزی نمانده بود .

چند روز پیش، برای دخترم یک جعبه مداد رنگی خریدم که  روی جعبه آن به  هشت زبان در مورد این محصول توضیح داده بود ،انگلیسی ،روسی ،فرانسه ،آلمانی ،چینی ،ایتالیایی ، اسپانیایی ،حتی به زبان  عبری یا همان زبان یهودیها .

این که یک جعبه مداد رنگی ده هزار تومانی بود ، گاهی روی کارتن یا کاتالوگ  کالاهایی گران قیمت که شاید  ایران   از مهمترین بازارهای  فروش آنها باشد ، دریغ از یک خط زبان  فارسی...

از طرف دیگر میبینیم که برخی از همان کشور ها آنقدر به فکر سرگرمی ما  و اعتلای فرهنگ اصیل پارسی هستند که نزدیک به دویست شبکه مختلف ماهواره ای  به زبان فارسی  راه اندازی کرده اند !!

اینجاست که از ساده لوحی بعضی از دوستان دلت میخواهد سرت را به دیوار بکوبی که میگویند  دشمن کجا بود ؟ 

البته به گمانم دولت جدید آمریکا حجت را به همه تمام کرد و جای هر شک و شبهه ای را از بین برد .

Image result for ‫مداد رنگی‬‎


بی ادبی نباشد....

چهارشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 07:49 ق.ظ

در روانشناسی در مبحث رشد روانی حرکتی کودکان خوانده بودیم که گاهی بچه ها ، با اجابت مزاج به والدینشان هدیه میدهند !!!

فهم این قضیه برایم مشکل بود تا این که مادر شدم ....

 به عنوان مثال ، یکی دو هفته است که پسر کوچولویم را غذا خور کرده ام ، روزی چند بار سوپ به او میدهم ... از آن روز،هفته ای  یک بار شکمش کار میکند و من نگران از اینکه مبتلا به یبوست شود ، دا یم پوشکش را چک میکنم تا ببینم کاری کرده یا نه ؟ و هر بار که اتفاقی افتاده باشد با خوشحالی وافری به بقیه اطلاع میدهم ....

به جز این ، چند روز است که دختر کوچکم به احتباس ادرار مبتلا شده و هر بار که به دستشویی میرود اگر بی ادبی چند قطره ادرار کند با خوشحالی مرا صدا میزند و خبر میدهد و من هم  از او خوشحالتر .....

دیروز که خوشحالیم را از مدفوع کردن پسرکم و ادرار دختر کوچکم ابراز کردم ، شاهد تعجب دختر بزرگم بودم که چشمانش را گرد کرده بود و مرا میدید ، شاید هم نگران بود از این که دچار مشکل حادی شده ام ....

با خنده به او گفتم نگران نباش ...چه کنم مادر؟!!! مردم از اختراع و اکتشافات بچه هایشان خوشحال میشوند من هم از اجابت مزاج بچه هایم باید خوشحال شوم .... مادر شوی می فهمی چه میگویم ....

 ولی بین خودمان باشد تا کنون یک مسأله علمی  اینقدر خوب برایم اثبات نشده بود ...

Image result for ‫مادر بودن‬‎

سقوط آزاد.

شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 10:35 ب.ظ

اینکه در عرض چند ساعت یک غول آهنی شصت ساله در آتش سوخت و فرو ریخت بماند ....

اینکه ساختمان را چه کسی ساخت و چه بر سرش آمد و علت اصلی حادثه چه بوده بماند ....

اینکه صاحبان مغازه ها به اخطارهای شهرداری توجه نکردند و ایمنی لازم را نداشتند بماند ....

این که شهرداری و شورای شهر هیچ فکری به حال این بافت ها و ساختمانهای فرسوده نمیکند بماند.

این که میلیاردها تومان پول و سرمایه در عرض چند ساعت دود شد و رفت هوا بماند ...

اینکه چقدر کارگر بدبخت بیکار شدندو چند صد نفر ور شکست شدند بماند ....

اینکه تجهیزات ابتدایی و نامناسب آتش نشانی و گروههای امدادی ما مورد خنده و تمسخر عده ای قرار گرفت بماند ....

اینکه آتش نشانان و امدادگران ما اصول اولیه ایمنی را رعایت نمیکنند و بعضا از  آموزش های درست و ضروری برخوردار نیستند بماند .....

اینکه چه قدر امداد رسانی و آوار برداری در خیابانهای شلوغ و مراکز خرید تهران سخت و کند صورت میگیرد بماند ....

اینکه بعد از گذشت پنج روز از وقوع حادثه ، و بسیج این همه نیرو هنوز  آوار برداری ادامه دارد و نتوانستند اجساد را در آورند بماند .....

این که چه افراد شجاع و دلسوزی در این حادثه جان دادند و خانواده هایشان  داغدار شدند بماند.

این که بعضی ها در این شرایط چگونه دلشان می آید  در مورد این موضوع جوک و شایعه بسازند و سلفی بگیرند بماند ....

اینکه تعدادی آدم بیکار و فرصت طلب در آن طرف مرزها در حال نمک ریختن روی زخم دل ما هستند بماند ....

اینکه اگر قرار باشد به مدیریت بحران در کشور ما نمره ای داده شود بیشتر از دو نمی توانیم بدهیم  بماند ....

و اینکه خیلی ها مثل من هیچ کاری  جز دعا کردن  از آنها بر نمی آید بماند ....

همه اینها به تنهایی جای بحث دارد ولی من به شخصه از روز پنجشنبه و فرو ریختن پلاسکو هنوز درگیر دو مسأله هستم .... 

اول اینکه اگر خدانکرده در شهرهای بزرگی مثل تهران با این همه برج و بافتهای فرسوده حادثه بزرگی مثل زلزله رخ بدهد چه بر سر این ملت خواهد آمد و چه کسی آنها را از زیر آوار نجات خواهند داد ....مطمئنا میلیونها آدم زنده به گور خواهند شد ....

و دوم اینکه اگر همه جوانها به دنبال این بودند که مدرکی بگیرند و پشت یک میز بنشینند و یک شغل بی درد سر و راحت داشته باشند و کسی حاضر نمی شد شغلهای سختی  مثل آتش نشانی داشته باشد که جانش را کف دستش بگیرد و کار کند ....

شما  بگویید چه میشد ؟

Image result for ‫پلاسکو‬‎

آن مرد خندان رفت....

دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1395 ساعت 08:17 ق.ظ

کمتر تصویری از او  دیده بودیم که خندان نباشد ..... آرام  و با صلابت بود ..... صبور و با متانت .....

سیاست ایران بعد از انقلاب با او همراه بود .....مانند یک ناو بزرگ در اقیانوس پر تلاطم ایران در برابر امواج و طوفانهای هولناک به راهش ادامه داد .....از آن همه تهمت و ناجوانمردی خم به ابرو نیاورد ..... یک سیاست مدار واقعی بود .

..... هر چند فرزندانش گاهی  از مقام و قدرتش سوءاستفاده کردند ولی مطمئنا نقش پدرانه اش را هم به خوبی ایفا کرد ......

درست است که مرگ حق است .....آن هم در سن هشتاد و دو سالگی ولی جای خالی افرادی چون او همیشه حس خواهد شد ..... انسانی  پر تلاش و با اراده ..... مصمم و قاطع ... که  در هشتادسالگی  هم مانند بیست سالگی پر انرژی و با نشاط بود .

و این چه رسم عجیبی ست که ما ایرانی ها داریم که از افراد تا میتوانیم بد میگوییم تا زنده اند ولی بعد از مرگشان تا میتوانیم بزرگشان میکنیم ....

.....و چقدر مرگ به ما نزدیک است .


Image result for ‫رفسنجانی‬‎

آنچه خدا خواست همان میشود .

پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:43 ق.ظ


من هیچ وقت دوست ندارم دیگران را نصیحت کنم یا دلداری بدهم ....که مثلا به آنها روحیه بدهم چون هر کس باید خودش باور کند که  انسان دارای انرژی فوق العاده ای است که میتواند با سخت ترین شرایط مقابله کند .....

چند سال پیش برادر جوان من در سن هیجده سالگی در اوج جوانی و آرزو به بیماری سرطان مبتلا شد .....خیلی دیر متوجه شدیم ... در شرایطی که  به قسمتهای زیادی از بدنش  متاستاز داده  بود ، ریه ها و غدد لنفاوی اش را در گیر کرده بود و بعد از عمل جراحی و برداشتن توده اصلی،نیاز به شیمی درمانی طولانی با دوز دارویی بالا بود .

 آن دوران برای ما که هنوز از فوت پدرمان چهل روز هم نگذشته بود مانند یک کابوس بود ، به طوری که رفتن پدر را فراموش کرده بودیم و کارمان اشک ریختن و دعا کردن بود .... 

این حال ما بود در صورتی که برادرم به ما میخندید و ما را مسخره میکرد .....  میگفت مگر قرار نیست همه ما بمیریم ، یک روز دیر تر یا زودتر،توفیری نمیکند .....واقعا از ته دل میگفت ونقش بازی نمی کرد ......به جای این که ما به او روحیه بدهیم ، او به ما انرژی میداد...

در حالی که  برایش غصه میخوردم ، به حالش غبطه میخوردم از این همه توان روحی و جسمی بالا ....

خلاصه این که درمان را شروع کرد و قبل از شروع شیمی درمانی تمام موهایش را از ته تراشید ، با خوشحالی و شادی....این که در دلش،چه می گذشت ، نمی دانم .....

یک سال از  درمانش گذشت ....موهایش  کم کم بلند شد ....کاملا بهبود یافت ......یک روز گفت میخواهد ازدواج کند .....ما دوباره همه نگران شدیم ، چون پزشکش گفته بود ، احتمالا به دلیل اثرات شیمی درمانی  ممکن است هیچ وقت بچه دار نشود .....و او میگفت هر چه خدا بخواهد همان میشود ....... 

با کلی دلواپسی به خواستگاری یکی از دختران نازنین فامیل رفتیم که خانواده اش به طور کامل در جریان بیماری برادرمان بودند .....

ازدواج کردند و همان سال اول صاحب یک دختر ماه شدند .....

و شد آنچه خدا خواست ....

و این که دلیل مشکلات و مصائبی که برایمان پیش می‌آید چیست ؟قانون علت و معلول است یا آزمایش الهی ، کفاره گناهان و ناشکری هایمان است یا وسیله تقربمان ، بماند،آن را هم فقط  خدا میداند...


Image result for ‫گلی در کویر‬‎

( تعداد کل: 163 )
   1       2       3       4       5       ...       17    >>