X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فیل یا الاغ...

چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 07:54 ق.ظ

امروز صبح وقتی دختر بزرگم از خواب بیدار شد اولین جمله اش،این بود که ترامپ رأی آورده یا هیلاری؟!!!

این مدت هم با دقت  مناظرات ، اخبار  و بعضی از سخنرانیهای این دو را دنبال میکرد .

وقتی علایق و رفتار او و دیگر هم سالانش در این زمانه  را با سیزده سالگی خودم مقایسه میکنم از این همه تفاوت  ، تعجب میکنم ....

اصلا به یادم نمی آید که در آن دوران،  سیاست،  آن هم سیاست خارجی ، برایم مهم بوده  باشد ...

دخترم  دوست  دارد کلینتون  رأی بیاورد چون فکر میکند ترامپ خیلی ساده لوح و بی سیاست است و شبیه قناری ست و کلاس ریاست جمهوری را ندارد .... همسرم امیدوار  است  ترامپ ، چون  میگوید  هر چه دشمن ما خنگ تر و بی لیاقت تر باشد برای ما بهتر است و من میگویم فرقی نمیکند چون پشت پرده سیاست  آمریکا ، افراد دیگری نقش دارند ، که همه ضد ایران هستند .....

گاهی  ساده لوحی برخی از مردم خودمان برایم عجیب است که میگویند چرا اینقدر  آمریکا را دشمن خود میدانیم .... در صورتی که  اگر مناظرات و سخنرانیهای این دو نفر را دیده باشید خیلی  در مورد ایران و خاورمیانه مواضع تندی دارند .....

و نکته جالب توجه دیگر  این بود که مناظرات این دو نفر ،روی مناظره احمدی نژاد و کروبی را سفید کرد ... تا توانستند همدیگر را خراب کردند و ما را متعجب .....

بی ادبی نباشد .... روم به دیوار ....نمیدانم چرا به یاد این ضرب المثل افتادم  « سگ زرد برادر شغال است».


Image result for ‫انتخابات امریکا‬‎


دختر یا پسر مساله این نیست !

سه‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 07:19 ق.ظ

,وقتی  بعد از کلی سبک سنگین کردن، تصمیم گرفتیم دوباره بچه دار شویم.البته سه باره... .بعضی ها مخالف بودند و برخی موافق.

همسرم معتقد بود  دوتا بچه کم است ....خودم کمی استرس داشتم چون سنم بالا بودولی به دلایل  مختلف سیاسی ،فرهنگی ،اجتماعی و غیره راضی بودم ...

خیلی ها مثل عصر قجر  فکر میکردند چون ما دو دختر داریم به امید پسر دار شدن هستیم ...ولی  برای من و همسرم هیچ فرقی نمی کرد ، مخصوصا او که عاشق دختر بود .

برخی پیشنهاد کردند قبل از بارداری برای تعیین جنسیت زیر نظر پزشک  تغذیه باشم ....عده ای دعا و ذکر ها ی خاصی تجویز کردند ،  ولی من به توصیه هیچ کدام عمل نکردم یعنی اصلا حال و حوصله دکتر دوا کردن نداشتم ...و  قلبا معتقدهستم هر چه خداوند بخواهد همان میشود و حتما به صلاح ماست ...

 قبلا که برای مشکل دیگری به دکتر طب سنتی مراجعه کرده بودم گفت با توجه به طبع خودم و همسرم اصولا شانس پسردار شدن در ما خیلی  کم است  ...

دختر بزرگم دعا میکرد صاحب برادر شود ....دختر کوچکم  دا یم میگفت من خواهر دوست دارم ...بقیه هم دا یم از همان ماه اول می پرسیدند کی سونو گرافی میروی ؟ 

من هم که در دوران کار در کلینیک توانبخشی شاهد انواع و اقسام نوزادان بیمار بودم فقط دعا میکردم بچه ام سالم باشد.

در ماه سوم بارداری برای تست های غربالگر ی و سونوگرافی  مراجعه کردم  و دکتر گفت احتمال هشتاد درصد دختر است ....من و همسرم کاملا بی تفاوت و عادی انگار که منتظر شنیدن همین خبر بودیم ...

ولی خیلی ها  حرف ما را باور نکرد ند ...عده ای هم به زعم خودشان با ما همدردی کردند و گفتند مهم نیست الهی  سالم باشد ....دختر بزرگم ناراحت و عبوس شد ....و برخی که فکر میکردند من غصه می خورم می گفتند ،خوش به حالت که سه تادختر داری ....

بعضی ها هم ما را دلداری می دادند و از تجربیات خودشان و دیگران  می گفتند که ممکن است  پزشک اشتباه تشخیص داده باشد ....

  من و همسرم هنوز از عکس العمل بعضی ها هاج و واج ....که پسر  بادختر چه فرقی دارد.... 

چقدر قدیم  بهتر بود که تا زمان تولد بچه، خبر نداشتند که دختر است یا پسر ....

مادرم هم  بنا به تغییرات ظاهری من و خوابهایی که دیده بود ،همچنان مطمئن بود که من پسر باردارم   ....

پنج ماه گذشت ...وقتی برای بار دوم  سونوگرافی رفتم ....به من گفتند جنسیت فرزندت پسر است ...نمی دانستم بعد از این همه همدردی اطرافیانم به آنها  چه بگویم؟...کلی اسم دختر انتخاب کرده بودیم....دختر بزرگم راضی شده بود ...دختر کوچکم دا یم خوشی میکرد که صاحب یک خواهر کوچک میشود ....

خلاصه ،این مخلوق کوچک و نازنین چشمش به دنیا روشن شد و سفرش را شروع کرد و اسمش شد محمد حسین .....

Image result for ‫دختر یا پسر شدن بچه‬‎


بازگشت از نیمه راه....

چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 11:16 ق.ظ


شاید این شبهه برای  خیلی  از ما پیش آمده باشد که در زمانه ای که در گوشه گوشه دنیا خصوصا کشورهای مسلمان هر روز شاهد کشته شدن  مظلومانه دهها زن و بچه و پیر و جوان هستیم  ، دیگر عزاداری برای کسانی که در بیش از هزار سال پیش به شهادت رسیده اند چه معنایی دارد ....

شاید هم برای خیلی ها که شک داشتند که مگر انسان میتواند تا این اندازه بی رحم باشد قضیه قابل هضم شد ...

نمیدانم..... ولی به نظر برخی، بیشتر به یک بعد از این واقعه مهم تاریخی پرداخته شده و آن هم جریان شهادت مظلومانه خانواده و یاران امام  بوده و جریان فکری و اعتقادی  و سیاسی این واقعه کمتر بیان شده ....

این که چه طور میشود شمر، که از سرداران سپاه امام علی در صفین بوده در روز عاشورا روی سینه حضرت  می نشیند ؟ 

 چرا عمر سعد، که همبازی و دوست دوران کودکی حضرت  و پدرش از سرداران سپاه پیامبر بود، حاضر شد در عوض ملک ری  سردار سپاه دشمنان او  شود؟ 

چگونه ام و هب  و پسرتازه داماد و عروسش که چندین روز قبل از عاشورا  نصرانی بودند ، با دیدن معجزه جوشیده شدن چشمه ای توسط امام ، در بین راه به او می پیوندند و مسلمان میشوند؟

و بسیاری از اصحاب که تا شب عاشورا در خیمه امام بودند و  به بهانه های مختلف رفتند دلیلش چه بود ؟

و داستان معروف  افرادی مثل حر ، که چگونه یک شبه ره صد ساله را پیمودند ؟

وامثال زهیر که از نظر فکری مخالف  اهل بیت بود و دا یم  سعی میکرد  با کاروان امام برخورد نکند، چگونه با یک دیدار امام ، دست از زندگی  و زن و ثروتش کشید و با حضرت همراه شد؟

و یا از همه عجیب تر این که کل سپاه رو در روی امام ، مسلمان بودند و در کتاب و قبله و پیامبر، با امام مشترک ،!!....

همه اینها نشان میدهد داستان را برای ما در حد  فهم یک کودک دبستانی تعریف کرده اند و  پیام  آن ، چیز دیگری بوده ....

این جریان برای من  موقعی روشن تر شد که کتاب کاملا سیاسی « بازگشت از نیمه راه» را خواندم و فهمیدم کربلا به وجود آمد و هزاران سال است زنده و پویاست تا ما هم اگر کربلایی در پیش رو  داشتیم و امامی آمد و  از  ما یاری  طلبید راهمان  را پیدا کنیم و خودمان را گم نکنیم...

نمیدانم چرا واقعه عاشورا  همیشه مرا به یاد دعای معروف «الهی عاقبت به خیر بشی» مادر بزرگهایمان می اندازد ....


Image result for ‫کل یوم عاشورا‬‎


تصمیم کبری...

چهارشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 01:02 ب.ظ

اصلا فکر نمی کردم به دنیا آمدن فرزند سوم مان ، این همه وقت من را بگیرد ....از چند هفته قبل از به دنیا آمدنش تا الان که نزدیک به یک ماهش است  من فرصت نکردم حتی سری به وبلاگم بزنم تا چه رسد به این که مطلبی بنویسم ....یعنی  هنوز زندگی مان به روال عادی بر نگشته و همه کارها با محوریت این نوزاد نازنین و ناتوان  انجام میگیرد ....کی میخوابد ؟ تا من به کارهای خانه برسم ......کی بیدار است  ؟ تا به کارهای او برسم .....کی سیر است و کی گرسنه ؟

خلاصه این که تازه فهمیده ام که چرا زنان نسل قبل از ما  ،مادران  و مادر بزرگان ما  ، هیچ وقت  غصه ها و دغدغه های دختران و زنان نسل جدید را نداشته اند ... هیچ وقت روز تولد یا سالگرد ازدواجشان برایشان مهم نبوده یا فراموش میکردند ..... با وجود چند بچه قد و نیم قد آنقدر سرشان و فکر و دستشان مشغول بوده که این مسایل برایشان مهم نبوده ...

البته بماند که در این زمانه بچه دار شدن هم برای خودش حکایتی دارد و زندگی هایمان را آنقدر سخت کرده ایم که گاهی بیشتر ما نمیتوانیم به داشتن بیش از دو فرزند فکر کنیم ....

ولی به هر حال با وجود بسیاری از مشکلات اقتصادی ، تربیتی و اجتماعی  ،ما تصمیم خودمان را  گرفتیم ، آن هم  یک تصمیم کبری ...

ولی  واقعا لذت  دیدن چهره معصوم و زیبای یک نوزاد و خنده های قشنگ و بدون دلیلش با هیچ لذتی  قابل مقایسه نیست  و  سختی تمام مشکلات را از بین میبرد ......

Image result for ‫نوزاد‬‎

من خانواده ام را دوست دارم.

چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 09:03 ق.ظ

ا ین هفته را به اسم   حجاب و عفاف نامگذاری کرده اند  و شعار جالبی برای آن انتخاب شده است ....البته بماند که برخی با اصل موضوع داشتن حجاب مشکل دارند....

گاهی فکر میکنم اگر در  کشور ما هم مثل ترکیه و یا سوریه حجاب آزاد بود شاید  اوضاع پوشش ما بهتر از این  بود  ... تقریبا بسیاری از  زنان ما خصوصا در تهران دچار دو رویی یا بهتر بگویم چند رویی شده اند ....مثلا زمان رفتن به جاهای خاصی مثل مسجد و  یا نهادهای اسلامی  حجاب کامل دارند ....در خیابان و محل کارشان معمولا بد حجاب اند .... و در مهمانی های خانوادگی و غیر رسمی شان بی حجاب ....

همسر من به کشور های مختلفی سفر کرده ....چین ،کره، بلاروس، فرانسه ، ترکیه .....  و میگوید در هیچ کدام از این کشور ها  خانم  ها به اندازه ایران ، آرایش نمیکنند ، بی جحابند ولی اکثرا ساده .... 

 در ایران گاهی  خانم ها آنقدر آرایش میکنند که نه تنها زیبا نمی شوند  بلکه چهره شان واقعا ترسناک  میشود ... ریشه یابی این امر کار افراد متخصص است ولی به نظر من یا ناشی از کمبود توجه  و محبت است  و یا به علت  اعتماد به نفس پایین این  افراد .

دیروز حدیثی از پیامبر خواندم با این مضمون که«  از جمله مردانی که مورد نفرین پیامبر قرار میگیرند مردان بی غیرتی هستند که نسبت به  عفاف زنانشان بی تفاوت هستند »

اگر یک دختر و یا زن به اندازه کافی مورد توجه و حمایت  پدر و یا همسرش  قرار بگیرد شاید نیازی به این همه جلب توجه نداشته باشد ....

استاد پناهیان هم نظر جالبی در این زمینه دارند  و معتقدند اگر جایگاه و ارزش و احترام  پدر در خانواده به عنوان ولی  و سر پرست از طرف مادر و فرزندان   حفظ شود  این موضوع خود به خود حل میشود ... و میفرمودند مسئول فرهنگی یکی از کشور های همسایه معتقد بود از زمانی که سریالهای ایرانی در کشورشان پخش میشود ،که پدر خانواده مورد بی احترامی مادر قرار میگیرد ، او ضاع حجاب دختران و زنانشان خیلی بد شده است ...

این موضوع هم قابل  تأمل است  ....

Image result for ‫گوهری در صدف‬‎


کاسه ام خالی ست!

یکشنبه 13 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 12:58 ب.ظ

من مسلمان به دنیا آمده ام ....شناسنامه ای....

 در گوشم اذان و اقامه گفتند ... در حالی که گریه میکردم و نمی شنیدم ....

نماز خواندن را در مدرسه آموختم .... و عادت کردم به خواندن آن. مادرم یادم داد باید حجاب داشته باشم و چادر سر کنم ....  گاهی با اکراه ...

پدرم  تشویقم میکرد قرآن بخوانم ....  ولی معنی اش  را هنوز هم  نمی فهمم ....

روزه هم  میگیرم ....تا عذاب وجدان نگیرم ....  

زیارت و توسل به پیامبر و امامان را نمیدانم از چه کسی آموختم ....  ولی هیچ شناختی از آنها ندارم .... 

به قیامت و معاد هم معتقدم ....نداشته باشم چه کنم ؟....

گاهی به مسجد و جلسات وعظ هم میروم ....تا کمی سبک شوم... شبهای احیا هم بیدارم .... ولی تمام روزش را می  خوابم ...

اشک و انابه ام هم زیاد است ....چون آدم احساساتی ای هستم ...

خیلی از گناهان وحشتناک را هم نمیکنم....چون جرات  انجام آنها را ندارم ! ....

اخلاقم هم  تعریفی ندارد ....صبرم کم است ....گاهی حسادت میکنم ....غرورم  زیاد است ....آدم بخشنده ای نیستم ....زود عصبانی میشوم .....نا شکری زیاد میکنم ....محبت کردنم شرطی ست ... 

 نزدیک به چهل سال است که این گونه زندگی میکنم ولی هنوز هم شک دارم که آیا میشود به من گفت شیعه و  یا حتی مسلمان ؟ ....

گاهی فکر میکنم اگر اینها  علامت دینداری ست پس فرق من با آنها که  ادعای دینداری ندارند چیست ؟

نزدیک به چهل ماه رمضان را  هم پشت سر گذاشتم بدون ذره ای تغییر و تحول  نسبت به سال قبل .

 ماه رمضان امسال هم دارد تمام میشود و من هنوز حیران و سرگردان اندر خم یک کوچه که آیا  کاسه خالی  ام پر میشود تا عید؟؟؟ .

Image result for ‫کاسه خالی‬‎

لذت تشنگی و گرسنگی!

شنبه 5 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 04:23 ب.ظ

دیشب  وقتی از مراسم احیا بر می گشتیم و خیل عظیم جمعیت را می دیدم  ، دوباره امیدوار شدم که هنوز هم آدم های خوب زیادند .... چند روز پیش که همسرم  از خرید  برگشت خیلی ناراحت بود و میگفت: « نمیدانم توی این شهر چه کسی  روزه  است ؟ وارد هر مغازه ای میشدم همه مشغول خوردن و یا سیگار کشیدن و چای خوردن بودن ....همه جوان و به ظاهر سالم ....»

یادش به خیر پدرم  تا سن میانسالی  نانوا بود ...در ماه رمضان گاهی تا یک ساعت بعد از افطار با دهان روزه پای تنور داغ نانوایی مشغول  کار بود ... خاطرم نیست هیچ وقت از گرما و گرسنگی و تشنگی  گلایه و شکایتی کرده باشد .... ولی الان جوانها  آنقدر کم طاقت شده اند که به دنبال بهانه ای می گردند تا روزه نگیرند ....جالب این که خیلی از افراد مسن با وجود ناتوانی و منع پزشک اصرار دارند روزه بگیرند  و  با چه عشق و حالی روزه میگیرند  یا خیلی از بچه ها مثل دختر بزرگ من  با وجودی که از نظر جسمی ضعیف و لاغر هستند ولی توان عجیب و شور و نشاط  غیر قابل وصفی برای روزه گرفتن دارند. ...شاید خیلی از جوانها و افرادی که اعتقادی به روزه گرفتن و یا نماز خواندن ندارند ، مدتی خودشان را مجبور کنند و لذت  خوردن اولین لقمه افطار یا بیدار شدن و سحری خوردن دسته جمعی را بچشند ، نظرشان عوض شود ....و یا بهتر است به آنها پیشنهاد کنیم برنامه عقیق که در مورد مسلمان شدن  جوانهای سایر ادیان است را ببینند ، هر روز ساعت چهار بعد از ظهر ،  و نظر آنها را در مورد عبادت و دین  بشنوند . 

Image result for ‫ماه رمضان‬‎

اقتصاد مقاومتی یعنی این ....

چهارشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 07:23 ق.ظ

من از  علم اقتصاد  سر در نمی آورم ،راستش را بخواهید  به گمانم اصلا استعدادی در این زمینه ندارم . معنای بودجه ، سرانه مملکت، مالیات بر ارزش افزوده و خیلی از اصطلاحات اقتصاد را نمی فهمم....فقط معنای اسراف کردن و صرفه جویی  را میدانم .

ولی معنای واقعی اقتصاد مقاومتی را سی سال پیش در خانه پدری ام یاد گرفتم ....همان زمانی که پنج دختر قد و نیم قد بودیم و همه مان به مدرسه می رفتیم ...

 در کل دوران تحصیلمان تمام لباسهای مدرسه ما را مادرم می دوخت ....چون فاصله سنی ما کم بود از لباسهای  خواهر های بزرگترمان استفاده میکردیم  ، اگر لباسی هنوز اندازه بود و میشد استفاده کرد ولی رنگ و روی آن رفته بود ،مادرم  آن را در جوهر می‌جوشاند و رنگ میکرد و دوباره استفاده میکردیم ،خلاصه این که رس یک لباس را می کشیدیم تا نکند اسراف شود ...

من تا پایان دوران دبیرستان یادم نمی آید برای خریدن کفش همراه پدر و مادرم رفته باشیم ، پدرم سایز پاهایمان را می پرسید و به سلیقه خودش  معمولا از کفش ملی برایمان کفش میخرید ....  

در خانه ما ماشین لباس شویی و جارو برقی نبود ، هر کس در خانه مسئول انجام کاری بود ....نوبتی حیاط  را جارو میکردیم ....نوبتی ظرف می شستیم ....نوبتی خرید میکردیم ...

با پدر و مادرم هفت نفر میشدیم ....وقتی  با ماشین قدیمی پدرم مسافرت می رفتیم  ، یادم نمی آید بر سر تنگی جا دعوا کرده باشیم ، ولی الان وقتی مسافرت میرویم ، دو تا دخترهایمان از تنگی جایشان در ماشین دایم شاکی هستند ....

تابستان که مدرسه ها تعطیل بود ...کلاس فوق برنامه ای نبود تا ثبت نام کنیم ... بازیهایمان هم معمولا بدون اسباب بازی بود  مثل لی لی ، قایم باشک ،گرگم به هوا ....ولی بیشتر وقتمان  همراه مادر، قالی می بافتیم یا در انجام کارهای خانه و بچه داری به او کمک میکردیم ...وقت تلف شده نداشتیم که پای برنامه های بی سرو ته تلویزیون بگذرانیم ....همه مان هم دانشگاه قبول شدیم و لیسانس گرفتیم .

خلاصه این که مفهوم عملی   اقتصاد مقاومتی را من در زندگی قدیم می دیدم  نه الان که دور و برمان را پر از وسایل لوکس و گران قیمتی  کرده ایم که گاهی  سالی یک بار هم از آنها استفاده نمی کنیم .....بعد هم میگوییم زندگی ها سخت شده ..... توان خرید مردم کم شده ....اقتصاد کشور فلج است  و....

Image result for ‫اقتصاد مقاومتی‬‎


بیچاره جناب سعدی !

یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 12:51 ب.ظ

نمایشگاه کتاب امسال هم تمام شد ...

من که به شخصه ترجیح میدهم برای خرید کتاب به میدان انقلاب بروم تا نمایشگاه ....به دلایل مختلف ، اول این که خیلی وقتم برای ترافیک یا پارک ماشین تلف میشود....دوم این که خیلی باید راه رفت و خسته میشوم ...سوم این که در نمایشگاه دچار سردر گمی میشوم ....چهارم این که خیلی غصه می خورم ، وقتی میبینم این همه کتاب خوب هست که من هنوز نخوانده ام و شاید هیچ وقت فرصت خواندن آنها را پیدا نکنم ....

حتما شما هم وقتی به نمایشگاه کتاب میروید درکنار همه چیزهای خوب و جالب ،چیز های عجیب و غریبی هم میبینید....

مثلا چند روز پیش که همسرم به اصرار دختر بزرگم به نمایشگاه رفته بودند ، یک کتاب گلستان سعدی  نفیس که کاغذ نسبتا مرغوبی داشت و دارای نقاشی های مینیاتور زیبایی بود به قیمت چهل هزار تومان خریده بود ، همسرم میگفت یک کتاب گلستان دیگر با همین کیفیت و ظاهر در کنار این کتاب بود به قیمت صد و هشتاد هزار تومان  ....وقتی علت تفاوت قیمت آن دو را از فروشنده پرسیدم ...گفت به علت  جلد کتاب که از جنس چرم مرغوب است ،گران تر است ....

بیچاره جناب سعدی اگر میدانست روزی اینگونه به اشعار و نوشته هایش توهین میشود ، که جلد کتابش گران تر از اشعارش باشد ... شاید انگیزه  شعر گفتنش را از دست می داد .

عجیب تر آن که کتاب بوستان  با آن  همه ابیات زیبا را خریده بود به قیمت  ده هزار تومان  ....و یک کتاب  شعر کوچولو ی ده صفحه ای برای دختر کوچکمان خریده بود به قیمت هشت هزار تومان...

هیچ کس  هنوز سر از کار این بشر دوپا در نیاورده است  .....

Image result for ‫کتاب‬‎



به حق چیز های ندیده و نشنیده ...

پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 03:22 ب.ظ

امروز رفتم سر خیابان تا از عابر بانک پول بردارم .در حال انجام کارم بودم که یک خانم  بچه بغل نزدیکم شد و گفت ،پول لازم دارم  تا برای  بچه م شیر خشک بگیرم .

دستم را توی جیبم کردم و مقداری پول به او دادم  ،پس داد و گفت گدا نیستم ، گفتم خب من که شیر خشک ندارم ،به نظرم مرا شبیه گاو دیده بود ،شاید دو تا شاخ روی سرم بود که او فقط میدید ...  

گفتم  خب ، صبر کن بریم داروخانه برایت یک قوطی شیر خشک بگیرم ...

صبر کرد ،کارم که تمام شد دنبالم راه افتاد ... پرسیدم ،چه شیر خشکی به پسرت میدهی ،......گفت خارجی میدهم  ، گفتم : چرا ایرانی نمیدی ؟

گفت : به بچه م نمی سازه ،اسهال میگیره....و ادامه داد، اگه نخواستی ، به جاش برام قطره آهن و مولتی ویتامین بگیر .

گفتم :باشه . ..

وقتی به دارو خانه رسیدیم ، گفت : مولتی ویتامین و آهن خارجی بگیر .... گفتم : چرا ؟ ..... گفت : به بچه م نمیسازه ....

نه واقعا مثل این که روی سر من دو تا شاخ دیده بود ....البته اگر کمی دیگر صبر میکردم ، حتما دو تای دیگر از تعجب در می آوردم .

گفتم :تو که نداری مگه مجبوری ،خارجی بخری؟!!!

بعد هم همان پول را گذاشتم توی دستش و برگشتم ..... 

نمیدانم کارم درست بود یا نه  ،ولی هیچ چیز برایم غیر قابل تحمل تر از این نیست که کسی مرا اسکول فرض کند .

Image result for ‫اسکول‬‎


( تعداد کل: 153 )
   1       2       3       4       5       ...       16    >>