X
تبلیغات
رایتل

یا رومی روم یا .....

جمعه 21 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 08:27 ق.ظ

عید امسال وقتی از سفر عتبات برمی گشتیم ، در فرودگاه ساعت تقریبا دو نیمه شب  ، در صف گیت منتظر بودیم ....

 یک پرواز از ترکیه بود و پرواز دیگر ما  بودیم که از عراق بر می گشتیم .... خانم نسبتا مسنی در کنار من ایستاده بود و متوجه شد که ما از کربلا آمده ایم ،  با لحن تند و کنایه آمیزی گفت  : لیاقت ما همین است ، جوانهای ما را کشتند حالا گروه گروه مردم به عراق مسافرت میکنند .... و جالب این که در آخر گفت :قربون امام حسین برم .

  تکلیف ما را مشخص نکرد بالاخره  امام حسین را قبول داری یا نه ؟ بعضی ها به طور کلی همین طوری هستند  ...خودشان هم نمی دانند کدام طرفی هستند ؟!  دوست دارند با همه چیز مخالفت کنند و دائم  غر بزنند ..

با تعجب نگاه  معنا داری به او کردم ...ولی اصلا حال و حوصله جواب دادن نداشتم ... ولی دلم میخواست به او بگو یم ، اگر در آن زمان ، ما با عراق دشمن بودیم ، حالا که دوست هستیم   ولی شما به کشور ترکیه که عملا با ما دشمنی میکند و از اسراییل و داعش حمایت میکند سفر میکنید کار کدام یک از ما شرم آور تر است ؟

در ثانی ما به قصد زیارت میرویم  همان  امام حسینی که قربانش می‌روی .... ولی شما چه  ؟  برای گردش و تفریح و خرید ...

و جالب تر این که شما غصه جوانهای شهید ما را می خورید ؟... اکثر آنها که به این سفر زیارتی میروند از همین خانواده ها هستند ...

ولی راستش را بخواهید در دلم افسوس بزرگی میخوردم ...از این که  تمام بازارهای شهر های زیارتی عراق را همین ترکیه ناجنس  قبضه کرده .... و متأسفانه زائرین  هم تا دلتان بخواهد خرید میکنند  ....


کاه از خودت نیست....

پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 06:48 ق.ظ

بعضی از ضرب المثل های ما واقعا زیباست مخصوصا وقتی خودمان به عینه  مصداق آن را میبینیم .

امسال توفیق یار شد آخر شهریور به پابوس امام رضا رفتیم ....از طرف محل کار همسر گرامی به یک هتل چهار ستاره نسبتا مجلل ....علی رغم تمام ویژگیهای خوبی  که این هتل داشت به من چندان خوش نگذشت ، چون سر میز غذا  به جای غذا فقط حرص میخوردم ....چون ظاهرا اکثر  افرادی  که به این هتل  می آمدند،  مثل ما از طرف ارگانی مهمان بودند و خرج سفر با خودشان نبود و تا میتوانستند سر میز غذا ریخت و پاش میکردند .... 

از میز اردو ر  که شامل انواع سالاد و پیش غذا بود ، هر چیز که میلشان هم نبود برمیداشتند و در آخر چون  نمی توانستند بخورند ، راهی سطل زباله میشد ....و چون مجبور نبودند از جیب مبارک خرج کنند ، دلشان هم  نمی سوخت ...

من نمیدانم این میز اردور را چه کسی در کشور ما مد کرد ، مگر هر غلطی کشور های غربی  انجام میدهند ، درست است که ما تقلید میکنیم .... در طب سنتی ما این قاطی پاطی خوردن بسیار  نفی شده و عامل بسیاری از بیماریهاست .

ای کاش تابلوی بزرگی روی دیوار این رستورانها نصب میشد  با این جمله ، «کاه از خودت نیست ، کاهدان که هست »

دلم بیشتر از این می سوخت که مسلمان هستیم  و به قصد زیارت آمده ایم و این همه اسراف میکنیم .این مشکل را  ، در سفر حج  هم دیده بودم .

این جریان مرا به یاد آن روایت انداخت که شبی امیر المومنین مهمان دخترش،بود و بر سر سفره هم شیر بود ، هم نمک ...و حضرت از او خواست یکی از دو  غذا را بردارد  .....

 ای کاش در این هتلها با این همه خدم و حشم یکی هم مسئول جمع آوری غذاهای دست نخورده و رساندن به دست نیازمندان بود ... جالب است وقتی به یکی از مسئولین آنجا  پیشنهاد دادم ، گفت :خلاف بهداشت است و به ما گیر میدهند ..... 

یکی نیست به آنها بگوید ،عده ای در همین شهر ، فرزندانشان ، شب  ،گرسنه میخوابند ، شما نگران سلامتی و بهداشت آنها هستید.

درکار گلاب و گل .....

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 10:13 ق.ظ

به حق چیزهای ندیده و نشنیده ....تا حالا ندیده بودم کسی به شهید و نحوه بزرگداشت او هم  حسادت کند ...امان از دست بعضی از این آدمهای بیکار سفسطه گر و بی منطق و بی مطالعه ....جدیدا توی این شبکه های اجتماعی گیر داده اند که چرا بین شهدا فرق میگذارند ....؟

چرا  از شهدا به نفع مصالح سیاسی استفاده میکنند  ؟...چرا بعضی از شهدا را خیلی بزرگ میکنند ....خانواده های بقیه غصه میخورند ! 

چرا مسئولین و خطبا که اینقدر در شأن شهید و شهادت میگویندو مردم را تشویق میکنند خودشان و خانواده هایشان به میدان نمی روند ؟

همه ما میدانیم که درجه شهدا باهم فرق میکند ، کسی که در رختخواب مورد اصابت موشک قرار بگیرد و شهید شود ، با سربازی که مجبور است برای خدمت به مرز برود و شهید شود  با کسی که به کشور دیگری برود برای دفاع از مردم سرزمین دیگر و آرزوی شهادت کند  یا جوانی که با هزار امید و آرزو تازه عروسیش را  رها میکند برای دفاع با سردار بازنشسته ای که نزدیک هفتاد سال دارد  و به جنگ میرود  ، از نظر درجه و مقام  یکسان نیستند .

 که امام حسین فرمود ، حضرت عباس مقامی در بهشت دارد که تمام شهدا به او غبطه میخورند

معروف و مشهور شدن یا گمنام ماندن  و یا عزیز شدن هم کار خداست و هیچ کس نمی تواند در این کار دخیل باشد و مشهور شدن یکی دلیل بر تقرب بیشتر نیست و فقط خداوند جایگاه هر کس را میداند و بس .

  در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود     کاین شاهد بازاری ، ان پرده نشین باشد 

این که مسئولین  خودشان  به جنگ نمی روند ، هم باید بگو یم در هیچ کجای  دنیا،  مسئولین و سران کشور ، خودشان برای دفاع  نمی روند، پس ارتش وظیفه اش چیست ؟ که جنگیدن ، افراد جوان و کار بلد  و دوره دیده و شجاع میخواهد و اگر قرار باشد همه عازم شوند پس اداره حکومت و مملکت چه میشود ؟

این که فرزندانشان نمی روند هم به خودشان مربوط است حتما لیاقت جهاد و شهادت ندارند و این از مسئولیت بقیه کم نمیکند .

ولی من به این نتیجه  رسیده ام  که بعضی ها سوال ندارند و دنبال جواب نیستند بلکه دوست دارند  همه چیز را زیر سوال  ببرند .


Image result for ‫در کار گلاب وگل حکم ازلی‬‎




چرند و پرند....

یکشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 07:32 ق.ظ

خدایا به تو پناه میبرم از علمی که منفعتی ندارد .

این دعای معصوم است ...در زمانه ای زندگی میکنیم که تب تحصیل کردن و دانشگاه  رفتن و مدرک گرفتن همه را مشغول کرده .... ولی خودمانیم ، چقدر از این علوم جور وا جور به درد زندگی ما میخورد و باعث آرامش روحی و روانی ما میشود .... تکنولوژی ، تمام زندگی ما را احاطه کرده ، دیگر تصور این که یک روز بدون موبایل باشیم و در دسترس نباشیم برایمان سخت است ، دیگر خانه ای که ماشین لباس شویی و تلویزیون و یخچال نداشته باشد ، خانه نیست ... زندگی هایمان  خیلی راحت شده ولی چرا مثل قدیم مردم حوصله  و توان  بزرگ کردن  پنج ،شش بچه را ندارند ....نگویید گرانی و مشکلات اقتصادی که اصلا باور نمیکنم ، سطح زندگی مردم چه از نظر خوراک ، چه پوشاک و چه تجملات با قدیم اصلا قابل مقایسه نیست ....

حرف از علم بود ...  طبق حدیث« علم بدن و دین ، این دو علم است» بقیه کشک ، چون بقیه علوم بنا به تغییراتی که در طبیعت و واقعیات زندگی هایمان داده ایم ایجاد شده است ، یعنی اگر مطابق فطرت و اصول طبیعی و حقایق زندگی پیش می رفتیم ، هیچ نیازی به این علوم نداشتیم ، چون اصلا مشکلاتی پیش نمی آمد .... همه ، آنچه نیاز داشتند میدانستند ،  که طبق آیه صریح قرآن حتی خوب و بدمان را به ما الهام میکردند ،  البته بماند که در زمانه ای زندگی میکنیم که جای خوب و بد و زشت  عوض شده ، همه فکر میکنند علامه دهر هستند و به زعم خودشان زرنگی میکنند که میتوانند گلیم خودشان را از آب بکشند... 

نمیدانم شما هم شده گاهی از همه چیز و همه کس خسته شده باشید و دلتان برای خودتان  تنگ شده باشد و  بخواهید چند روزی بدون هیاهوی شهر به دل کوه و دشت و یا  جنگل  پناه ببرید و به  صدای باد و پرندگان و رود گوش دهید ؟ تا کمی آرام بگیرید و صدای قلبتان را بشنوید....


Image result for ‫تنها در کوهو جنگل و دشت‬‎

قصه ما به سر رسید ....

یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 01:28 ق.ظ

شاید برای خیلی از ما هضم و درک این موضوع بسیار سخت باشد که انسانی در اوج آرزو و جوانی  از تمام تعلقات دنیایی اش بگذرد و جانش را کف دست بگیرد و به سرزمین دیگری برای دفاع از انسانهای دیگری که حتی دین و آیین برخی از آنها با او متفاوت است  برود و با کما ل شجاعت و رشادت بجنگد و اسیر شود و سرش از بدنش جدا شود،  در حالی که نه تنها میدانست  ممکن است چنین سرانجامی در انتظارش  باشد ، بلکه طبق یادداشتها و سخنانش جزء آرزوهایش بوده که شهید شود و سرش،مانند مولایش جدا شود و پیکرش،قطعه  قطعه شود ....

و برخی کوته فکر ، این عمل را خود کشی میدانند و حتی خلاف عقل و منطق  کور خودشان می پندارند در حالی که آن نظریه پرداز مشهور آمریکایی شاید حدود چهل سال پیش،معتقد بود که شیعه  مانند پرنده ای ست که  با دو بال  ولایت و شهادت پرواز  میکند ....

و چقدر زیبا گفت سید شهیدان اهل قلم ، آوینی ، که شهادت لباس تک سایزی ست که باید تن آدم به اندازه آن در آید  و هر وقت به سایز این لباس در آمدی ، پرواز میکنی .....

لباسی که برازنده چمران شد وقتی از بهترین شرایط زندگی علمی و مادی  در آمریکا به لبنان  ویران  و ایران  جنگزده آمد ...

لباسی که  شایسته باکری شد، کسی که  وقتی شهردار بود ، به همراه رفتگرها و کارگرها ی شهرداری کار میکرد ...

لباسی که اندازه شاهرخ ضرغام شد ، او که از کاباره ها و کازینوهای تهران خودش را به خرمشهر رساند تا دعای مادرش مستجاب شود ...

لباسی که امثال ابراهیم هادی قدرش را میدانست ، او که وقتی فهمید دوستانش اندام ورزشکارانه اش را تحسین میکنند ، از آن  به بعد لباس کردی  و گشاد می پوشید ...

لباسی که چه زیبا بر تن محسن حججی نشست ، جوانی که از جمله دغدغه های زندگی اش رفع محرومیت از روستاهای کشور بود ....

شاید ، امثال ما نمیتوانیم اینقدر خوب باشیم چون اصلا توان چنین  ابتلائات سنگینی را نداریم ....

آری  برای امثال ما که هنوز بزرگترین مشکل زندگیمان ، گرفتن وام است برای خرید ماشین و خانه    ،  یا تلافی کردن  بی توجهی فلان فامیل یا ،  درمان بیماری فرزندمان یا قبولی او در کنکور  و رفتن به دانشگاه و ....  ،  فهم این موضوع خیلی سخت است ..... ما که هنوز نفهمیده ایم برای چه به دنیا آمده ایم و نمی دانیم میخواهیم  در این دنیا چه کنیم  ....


Image result for ‫محسن حججی‬‎


چقدر وابسته ایم ؟

دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:27 ق.ظ

چند وقت پیش در شبکه مستند از یکی از روستاهای دور افتاده و بی آب و علف در استان سیستان و بلوچستان برنامه ای نشان میداد که یکی از مشکلات آنها کمبود آب بود ...مردمانی سخت کوش و صبور و خونگرم که  اثر داغی کویر بر چهره هایشان مشخص بود ...

شاید کل جمعیت آنها بیش از صد نفر نمی شد،   یک زندگی کاملا بدوی داشتند  که هیچ اثری از تکنولوژی در آن دیده نمی شد .....

همیشه برایم این سوال مطرح بوده که چرا آدمهایی مثل آنها یا حتی کسانی که در شرایط سخت و توانفرسای قطب  و یا در دل جنگلهای استوایی زندگی میکنند تصمیم نمی گیرند به نزدیکترین شهر  یا کشور خوش آب و  هوا مهاجرت کنند ؟ . و اصلا دلیل این همه وابستگی و علقه آنها چیست ؟ 

در مقابل این جور انسانها هم کسانی هستند که در شرایط نسبتا خوبی زندگی میکنند و برای تنوع ، یا ماجراجویی ،و یا نارضایتی از کوچکترین مساله ای حاضرند چوب حراج به زندگیشان بزنند ، از نزدیکترین و صمیمی ترین آشنایان خود دل بکنند و خودشان را  آواره  شهر و یا حتی کشور دیگری کنند ، که مثلا دوست دارند پیشرفت کنند...، که مثلا قدرشان را در آنجا بیشتر میدانند .....که مثلا در آنجا آزادی بیشتری دارند ......که مثلا  به آسایش برسند و کسی به کارشان کار نداشته باشد ... .و هزاران دلیل  و توجیه دیگر .و جالب این که حاضرند در غربت صد ها مشکل دیگر را تحمل کنند.

البته که این برمیگردد به شخصیت آدم ها و طرز فکر و حتی علقه هایشان ....مثلا خود من نزدیک بیست سال است که  در تهران زندگی میکنم ولی هنوز دلم و ذهن و فکرم در زادگاهم ، بیدگل ، به سر میبرد و منتظر برگشتن به آنجا هستم و هیچ چیز تهران برایم  جذابیت ندارد .... و برعکس  ، تمام لحظه لحظه هایی که در بیدگل می گذرانم برایم جذاب است ، با وجود  گرمای پنجاه درجه مردادماهش ، سرمای استخوان سوز بهمن  و بادهای سوزان و گرد و غبارهای اذیت کننده اش...

ولی ، راه رفتن در کوچه  پس کوچه های قدیمی و کاه گلی اش ، شنیدن صدای اذان از مناره های چند مسجد نزدیک به هم و تلاقی صدا ها باهم  ، گوش دادن به آواز یاکریم ها و گنجشک ها یش در یک صبح  زود و  دل انگیز بهاری در حالی که بر روی تختی در وسط حیاط خانه خواب و بیداری و راه رفتن ابرها را از زیر پلک هایت  دنبال میکنی . .... همه و همه اش برایش لذت بخش است .

  به قول همسرم ،  اگر روزی مجبور شوم در یک کشور غریب زندگی کنم با شنیدن اولین اذان استاد موذن زاده در اولین شب  ماه مبارک رمضان ، چمدانهایم را می بندم و برمی گردم ایران .

اینجاست که  باید گفت انسان واقعا موجود عجیب و ناشناخته و پیچیده ای ست .....

Image result for ‫مهاجرت‬‎


بزرگترین معلم عرفان .....

سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 08:12 ق.ظ

مدتی ست نه حوصله نوشتن دارم نه حال خواندن ....

فقط دارم ازدیدن بزرگ شدن پسرم لذت میبرم ...

وقتی دختر بزرگم به دنیا آمد ، شاغل بودم و اصلا بزرگ شدنش را متوجه نشدم ...به خودم که آمدم از آب و گل در آمده بود ، یادم نیست چگونه ایستاد ، کی راه افتاد و کی به حرف آمد ...

دومین فرزندم   که به دنیا آمد ، موقع مدرسه رفتن دختر بزرگم بود ، به کلاس اول میرفت ، تمام هوش و حواسم  به او بود ،پا به پایش به مدرسه میرفتم و درس میخواندم ، به خودم که آمدم ، دختر کوچکم هم بزرگ شده بود و راه میرفت و صحبت میکرد ، آنقدر نفهمیدم چگونه بزرگ شدند که الان وقتی ، پسرم ، تازه اولین قدم های لرزانش را برمی دارد ، برایم تازگی دارد  ، ذوق میکنم  و تعجب میکنم ،....

تصمیم گرفتم که دیگر بزرگ شدن او را خوب ببینم تا فراموش نکنم ، شاید روزی صد دفعه زمین میخورد ولی باز بدون این که اندکی ناراحت شود ، دوباره دستش را به دیوار میگیرد و بلند میشود و راه می افتد ، انگار که از حرکت خسته نمیشود ، یک لحظه آرام نمیگیرد ، مدام در حال کشف و شهود است ، هیچ سوراخ سمبه ای در خانه نیست که نگشته باشد ، تمام کشوها و کابینت هایی که دستش میرسد ، روزی چند بار بیرون میریزد و میبیند ، خستگی ناپذیر  است ، خوشحال است و نگران هیچ چیز نیست .همه چیز برایش نشانه است و تازگی دارد ....نگاهش پر از سوال است ...به دنبال بهانه ای ست تا بخندد و ذوق کند....هر وقت اذیت شود گریه میکند ولی زود فراموش میکند ....دل و ذهنش پاک پاک است ...این خصوصیات همه کودکان است .،

هر وقت گرسنه باشد کنارم می آید و به من می فهماند که باید سیرش کنم  ، گاهی فکر میکنم ای کاش ما آدم بزرگها  هم به اندازه این کودکان خردسال سبک بال بودیم و به خدا توکل داشتیم و نگران هیچ چیز نبودیم ....

شاید برای همین ویژگیهای آنهاست که آقای بهجت فرموده اند کودکان بزرگترین معلم عرفان هستند .....

Image result for ‫بچه کنجکاو‬‎

تاوان سخت !

شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 09:12 ق.ظ

مدتی پیش، در تلگرام  عضو گروهی بودم که بعضی از اعضای آن به خودشان اجازه می دادند برخی مقدسات و اعتقادات را زیر سوال ببرند از  رفتار  پیامبر گرفته تا موضوع ولایت فقیه و نظام و حتی شهدا ....

مثلا  معتقد بودند مدافعان حرم افرادی هستند که  مغزشان را شست و شو داده اند  که  به جهاد میروند ....من به نوبه خودم  تا جایی که میتوانستم سعی کردم پاسخ آنها را بدهم ولی چندان تأثیری نداشت ، چون اصلا منطقی برای سخنانشان نداشتند ....

در گروه احساس فردی را داشتم که چپ و راست مورد ضرب و شتم  قرار میگیرد و بقیه او را تماشا میکنند ،  از کتک  خوردن  چندان اذیت نمی شدم  که از بی تفاوتی و سکوت بقیه افراد گروه ....

بنابراین مثل آدم های کم ظرفیت عمل کرده و گروه را ترک کردم ..

چند روز پیش که در تهران حادثه تروریستی رخ داد و افراد زیادی شهید شدند  ... دوست داشتم دوباره نظر آنها را در مورد مدافعین حرم بپرسم .... و ببینم  آیا سکوت بعضی ها شکسته شد یا نه ؟

بگذریم ...

شب بعد از حادثه در منزل یکی از اقوام افطار دعوت بودیم ... تحلیل و بررسی افراد مختلف نسبت به آن  جالب  و گاهی عجیب و غریب بود ، مثلا عزیزی معتقد بود این کار خود حکومت است تا نشان دهد توان مقابله با داعش را دارد ....دیگری میگفت این کار را عده ای  کرده اند  تا روحانی را خراب کنند که مدعی شده سایه جنگ را برداشته ... 

ولی در نهایت  همه به این نتیجه رسیدیم که هیچ چیز بهتر از امنیت نیست ..... و اگر قدر آن را ندانیم و نا سپاس باشیم  مطمئنا تاوان سختی خواهیم داد .




آخر نوع دوستی...

سه‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 02:15 ق.ظ

ماه رمضان شد ....

و دوباره  برنامه ماه عسل و غبطه خوردن های من هم شروع شد ...

دیشب مهمان این برنامه خانم نرگس کلباسی بود،   نامی که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد ...، دختری که در نوجوانی به فاصله چهار سال پدر و مادرش را  که عاشقانه دوستشان داشت از دست میدهد و این  مساله نه تنها او را از پا در نمی آورد که در اوج جوانی تصمیم میگیرد با اندک سرمایه ای که دارد راهی یکی از مناطق بسیار محروم هند شود و سرپرستی پانصد کودک یتیم و بعضا معلول و ناتوان و یا نابینا را برعهده بگیرد به طوری که به واسطه محبتی که بین آنهاست ، او را مادر صدا میزنند .....

فکرش را بکنید من گاهی از تر و خشک کردن سه فرزندخودم خسته میشوم و این دختر با آن اراده پولادین ، این  همه کودک  را سرپرستی میکند ، آن هم در سن حدود بیست سالگی  که شاید بزرگترین چالش زندگی  افرادی امثال من در این سن فقط ازدواج باشد  ،....

گاهی با خودم فکر میکنم که خداوند به بعضی از بندگانش چه توان روحی و روانی  خارق العاده ای داده و چه آزمایشات  و ابتلائات عجیبی را برایشان رقم میزند و چه مسئولیتهای سنگینی بر دوششان میگذارد ... 

و افرادی مثل من فکر میکنیم با این نمازهای دست و پا شکسته و روزه های که جز تشنگی و گرسنگی برایمان اثری ندارد شاخ غول را می شکنیم ....

 در حالی که آنها چه زندگی های پر فراز و نشیبی دارند...و چقدر پر بار...

 ، ومن میترسم از این همه یکنواختی و روزمرگی و کم طاقتی و اراده ضعیف خودم ...

 و باز میترسم از این که شاید در آینده قرار است من  هم آزموده شوم ولی هنوز آمادگی  اش را پیدا نکرده باشم..

 و باز میترسم و از خدا میخواهم و دعا میکنم به ناتوانی من رحم کند که خودش میداند که  چه انسان ضعیف و کم ظرفیتی هستم... ... کسی  که در برابر کوچکترین درد و مشکل  ، به زمین و زمان بد میگوید و ناشکیبا میشود با انسانهایی از این دست اصلا قابل مقایسه نیستم ...

و اگر کفر نباشد میگویم: خدایا  در تعجبم  که با وجود چنین بندگانی چه لزومی به آفرینش  امثال من بود .....

Image result for ‫نرگس کلباسی‬‎



ادعای مسلمانی...

سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 10:11 ق.ظ

رسما یک کشور مسلمان هستیم و اسما  شیعه ولی قبول دار ید که هیچ کارمان به اسلام نمی خورد ...

ماه رمضان در پیش است و ایام امتحانات  مدارس،و دانشگاهها ... یکی نیست به این مسئولین محترم بگوید، مگر بچه های شما روزه نمی گیرند ، روزهای گرم و طولانی ، دهان روزه ، شب بیداریها یک طرف ، حالا امتحان هم اضافه شد ، اینکه زمان امتحانات را یک ماه عقب تر یا جلوتر می انداختید کار سختی نبود ...

برای ثبت نام کلاس والیبال برای دخترم به یک ورزشگاه مراجعه کردم پرسیدم در ایام ماه رمضان هم کلاس دایر است ، تغییری در ساعت برگزاری آن ایجاد نمیشود ، خندید و گفت نه ، یکی آن طرف تر گفت :کی روزه میگیره ؟

 از ایام انتخابات و تبلیغات طرفداران  کاندیداها که حاضر بودند از هر حرف و عملی برای جمع کردن رأی  و زیرآب زدنهای   خودشان هم که آبروی هر چه مسلمان و مسلمانی را بردند هم نگوییم بهتر است ...

در ایام عید وقتی برای سفر به عتبات به فرودگاه رفتیم ، این که چه تعداد ایرانی  به کشور های تایلند و ترکیه سفر میکردند و با چه قیافه های عجیب و غریبی ،از   همانها که دا یم از اوضاع اقتصادی و گرانی گله میکنند بماند ، در این فرودگاه بین المللی   با آن  بزرگی بعد از کلی گشتن یک نماز خانه تنگ و تاریک شش متری نه چندان تمیز  در انتهای یک سالن   پیدا کردیم تا نماز بخوانیم ....

مرا  به یاد سخن سید جمال الدین اسد آبادی انداخت با این مضمون  ،اسلام را در غرب و مسلمانان را در شرق دیدم ...

خلاصه این که فقط ادعای مسلمانی میکنیم و بس ..



Image result for ‫با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی‬‎

( تعداد کل: 176 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>